تبليغاتX
لاله گون وبلاگ 13 آبان وشهداي دانش آموز شهر نوش آباد

لاله گون

13 آبان و شهدای دانش آموز شهر نوش آباد

مناسبت وحديث روز

معاون هنري اداره كل حفظ آثار و نشر ارزش هاي دفاع مقدس آذربايجان شرقي گفت: نمايشگاه عكس دانش آموزان شهيد اين استان با عنوان فهميده هاي آذربايجان در مدارس برگزار مي شود.

به گزارش خبرنگار نويد شاهد اصغر مرادياني با بيان اين مطلب، افزود: به مناسبت فرا رسيدن هفته بسيج، اداره كل حفظ آثار و نشر ارزش هاي دفاع مقدس آذربايجان شرقي 30 تابلو عكس از شهداي دانش آموز استان آذربايجان در دوران دفاع مقدس را در قالب نمايشگاه هايي در سطح شهرستان هاي اين استان برگزار مي كند.

وي ادامه داد: استان آذربايجان شرقي داراي 20 شهرستان است و قرار است كه اين نمايشگاه به صورت دوره اي در اين شهرستان ها برگزار شده و دانش آموزان از آن بازديد كنند.

مرادياني خاطرنشان كرد: براي برگزاري اين نمايشگاه از هر شهرستان استان دو دانش آموز شهيد انتخاب شده كه اين عكس ها به صورت سياه و سفيد و توسط بهترين نقاش هاي استان آذربايجان شرقي كشيده شده است.

وي تصريح كرد: در كنار اين 30 تابلو 12 تابلو با موضوع دفاع مقدس در نظر گرفته شده است كه در اين نمايشگاه در معرض بازديد دانش آموزان قرار خواهد گرفت.

معاون هنري اداره كل حفظ آثار و نشر ارزش هاي دفاع مقدس آذربايجان شرقي در پايان گفت: اين نمايشگاه به همت اداره كل حفظ آثار و نشر ارزش هاي دفاع مقدس آذربايجان شرقي و با همكاري بسيج دانش آموزي اين استان برگزار مي شود كه زمان برگزاري اين نمايشگاه به زودي اعلام مي شود./

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/09/10ساعت 18:43  توسط سید جعفر فاطمی نوش آبادی | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/08/12ساعت 23:33  توسط سید جعفر فاطمی نوش آبادی | 


 قلبش کوچک بود، امّا دلی داشت به وسعت دریا.
 
 هم نام حسین علیه السلام بود و هم رکاب شهادت. کوچک بود، امّا می خواست حادثه ای بالغ را از خود به یادگار بگذارد.
 
 در ازدحام واژه های تازه به دوران رسیده، صدایی شد از جنس جسارت و شهامت.
 
 وقتی که آتش جنگ و عداوت زبانه می کشید و بی رحمی خویش را به تماشا می گذاشت و محک می زد، آتش غیرت تو، تمام شعله های سرکش را به تسلیم واداشت و عیار نام تو، بالاتر از تمام نام ها ایستاد. کمربندی از جنس نارنجک، گرداگرد خویش بستی و به کمین ترس نشستی، تا ترس و هراس را غافلگیر کنی. تو واژه ای کوچک بودی و معنایی بزرگ و عمیق؛ عمیق تر از زخم های خاکستر شده ات.
 
 خشاب خشم خویش را پُر کردی و با اشک، به بدرقه خویش رفتی و با خون به پیشواز خویش. چفیه ات را محکم به دور باور بارانی خویش بستی و منتظر نشستی، تا که ببینی کدام حادثه نصیب تو خواهد شد. شور در چشم هایت موج می زد و عشق در خونت و خونت در رگانت به وجد آمده بود و به تلاطم. روبه روی اشک های پیر مراد خویش ایستادی و به سن و سال کوچک خویش پشت نمودی.
 
 تو می خواستی نشان بدهی که یک مشت می تواند پشت صدا را به لرزه درآورد.
 
 می خواستی نشان بدهی که باور تو ابتدایی نیست.
 
 تو دانش آموز نوجوانی بیش نبودی، امّا دکترای افتخاری ات را از دانشگاه عشق و عقیده به ولایت و شهادت گرفتی و نشان دادی که اگرچه کوچکی، امّا بزرگ زاده ای و بلند اقبال. وقتی که چشم های خویش را مرور کردی، چیزی جز باران نیافتی.
 
 وقتی که اشک های خویش را مرور کردی، چیزی جز یکدستی و زلالی نیافتی.
 
 وقتی که به پای خویش نگریستی، جز اقتدار و ایستادگی، چیز دیگری برازنده تو نبود.
 
 تو مهیّاترین شوق بودی و آماده ترین ایثار،
 
 تو عاشق بودی و عشق، جزء لا ینفک خون تو بود.
 
 رفتی و تمام نام های بزرگ را دور زدی و از میان بُر عشق و شهادت، از جاده خاکی تن گذشتی و خود را به مقصد و مقصود رساندی.
 
 خاکریز، ملتهب بود و آفتاب، بی قرار و چند قدم آن طرف تر تو، آهن بود و آتش، گلوله بود و انفجار؛ و تو می خواستی که در انفجار لحظه های مرگ، نارنجک ها، دستان تو را سبز کنند.
 
 چند قدم آن طرف تر تو، ترس بود و تباهی، تیرگی بود و تیر.
 
 چند قدم آن طرف تر تو، حماسه بود و ایثار، جسارت بود و لحظه دیدار؛ و تو به خویشتن نگریستی و گریستی.
 
 تو هنوز محدحسین بودی؛ محمدحسینی که چند لحظه بعد، همراه ثانیه ها، پودر می شود و خاکستر. بند پوتین خویش را محکم کردی و مشت های خود را محکم تر و گام در جادّه ای نهادی که یک طرفه بود و بی بازگشت.
 
 و تو خویش را به زیر تانک افکندی تا نشان دهی که مرگ های بزرگ، سنّ و سال نمی شناسند.
 
 تو خویشتن را به زیر تانک افکندی تا نشان دهی که:
 
 عاشق نمی میرد هر آن کس منتهی نیست
 
 بر آسمان، عریانی سرخ رگانش.

 محمد کامرانی اقدام

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/08/12ساعت 23:22  توسط سید جعفر فاطمی نوش آبادی | 

 
  پژوهشگر تاريخ تمبرهای ايران به مناسب يوم‌الله 13 آبان، تمبرهای منتشر شده در خصوص سه موضوع مهم تبعيد امام خمينی(ره) از ايران به تركيه، روز دانش‌آموز و تسخير لانه جاسوسی را مورد بررسی قرار داده است.
 
 يوم‌الله 13 آبان سالروز تبعيد امام خمينی(ره) از ايران به تركيه، روز دانش‌آموز و تسخير لانه جاسوسی از ايام‌الله خاص انقلاب اسلامی است كه در خود مقاطع مهمی از حوادث تأثيرگذار در دوران انقلاب اسلامی را جای داده است.
 
 بيشتر تمبرهای منتشر شده در اين مدت مربوط به تسخير لانه جاسوسی است. انتشار اين تمبرها توسط شركت پست جمهوری اسلامی ايران، خشم دولت‌های آمريكا را برانگيخته است و به نوعی اين تمبرها با فرياد مرگ بر آمريكا، سفير فرهنگی ايران در سراسر جهان هستند.
 
 اولين تمبر 13 آبان در تاريخ 13 آبان 1362 منتشر شد. اين تمبر كه نماد آتش گرفته پرچم آمريكا و جاسوسان گروگان گرفته شده را با چشم بسته نشان می‌دهد در زمان انتشار خود به‌شدت مورد استقبال آزاديخواهان جهان قرار گرفت و خشم دولت آمريكا را برانگيخت.
 
 در ادامه در 13 آبان 1364 و 13 آبان 1366 دو سری ديگر از اين تمبرها منتشر شد كه در آن‌ها نيز نمادهايی از جاسوس‌خانه بودن سفارت آمريكا و فروپاشی ابهت پوشالی شيطان بزرگ نشان داده می‌شود.
 
 در تاريخ‌های 13 آبان 67 و 68 نيز چهارمين و پنجمين سری تمبرهای اشغال لانه جاسوسی منتشر شد تا همچنان موضوع اين حادثه انقلابی بزرگ بر روی تمبر تازگی داشته باشد.
 
 در 13 آبان 1371 برای اولين‌بار سه موضوع تبعيد حضرت امام(ره)، روز 13 آبان 57 و كشتار دانش‌آموزان و دانشجويان در دانشگاه تهران و تصرف لانه جاوسی امريكا دستمايه سه قطعه تمبر بهم چسبيده شد كه سير تاريخی اين سه رخداد را به نمايش می‌گذارد.
 
 در 22 آذر 1368 نيز يك قطعه از تمبرهای سری بزرگداشت حضرت امام خمينی(ره) به حادثه تبعيد ايشان اختصاص يافت.
 
 همچنين در تاريخ 5 ارديبهشت 1365 نيز و در سالگرد عمليات ناكام كاماندوهای آمريكايی در تلاش برای آزادی جاسوسان دربند تمبری منتشر شد كه اجساد سوخته سربازان و لاشه هواپيماهای آنها را در صحرای طبس نشان می‌داد. انتشار اين تمبر اوج ذلت ابرقدرتی به نام آمريكا بود.
 
 همچنين در 20 مرداد 1367 در پی فاجعه هواپيمای آمريكا به هواپيمای مسافربری ايران در خليج فارس تمبری در محكوميت اين جنايت آمريكا منتشر شد كه در رديف تمبرهای ضد استكباری شركت پست جمهوری اسلامی ايران قرار دارد.
 
 دولت آمريكا نيز به جهت تلافی، تمبری در خصوص آزادسازی گروگان‌های خود منتشر ساخت، البته اين تمبر هيچ‌گاه مورد استقبال واقع نشد و بايد گفت اين تمبرهای ضد استكباری ايران بود كه در بين جهانيان از جايگاه ويژه‌ای برخوردار شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/08/12ساعت 23:18  توسط سید جعفر فاطمی نوش آبادی | 

13 آبان شاهد حضور چشمگير فرهيختگان و نخبگان در عرصه‌های مبارزاتی عليه استكبار جهانی است. 

به نقل از مركز خبر حوزه، حجت‌الاسلام «مهدی‌نژاد» امام جمعه گرمسار، با اشاره به اينكه 13 آبان بيانگر عمق بصيرت فرهيختگان جامعه اسلامی است اظهار كرد: بزرگترين دغدغه‌ها و نگرانی‌های امام خمينی(ره) در مورد مردم بود و حوادثی نظير 13 آبان كه در تاريخ انقلاب ماندگار شد لبيكی بود كه مردم به ندای رهبر فقيد و كبير انقلاب اسلامی دادند.

وی افزود: روح اين حوادث به هم وابسته است و نشان می‌دهد اهل‌ بصيرت، صاحبان علم و معرفت در جهان هستند كه در عرصه‌های حساس جامعه‌ پيشتازند.

حجت‌الاسلام مهدی‌نژاد گفت: حوادثی نظير 13 آبان كه حضور نخبگان علم و دانش را در عرصه‌های انقلاب و اجتماع جلوه‌گر می‌سازد شور انقلابی در دل مردم ايجاد می‌كند.

امام جمعه گرمسار گفت: در حماسه ‌13 آبان جهان شاهد ذلت مستكبرين بوديم و امروزه جهانيان با مطالعه تاريخ انقلاب، بيدار شده‌اند و مقاومت، خواست تمامی ملل اسلامی و آزاده جهان است.

وی در پايان تصريح كرد: وقتی در يك جامعه، فرهيختگان و نخبگان علمی در برابر حكام مستبد و ستمگر قيام می‌كنند و در صف مقدم مبارزه می‌ايستند؛ جامعه نسبت به مبارزه در برابر زورگويان با انگيزه و قدرت‌ بيشتری می‌ايستند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/08/12ساعت 1:33  توسط سید جعفر فاطمی نوش آبادی | 

زندگینامه شهدای دانش آموزی حوادث تروریستی سیستان وبلوچستان تدوین شد
 
 
 رييس سازمان بسيج دانش آموزي و فرهنگيان سيستان و بلوچستان گفت: زندگينامه شهداي دانش آموز حوادث تروريستي مسجد علي بن ابيطالب(ع) زاهدان و پيشين شهرستان سرباز بر اساس کار پژوهشي، تدوين و تهيه شده است. 
 


 
 
 جواد آقالو حسيني روز چهارشنبه افزود: تهيه زندگينامه اين شهدا و توزيع آنها در هفته بسيج دانش آموزي با هدف افزايش بينش سياسي و آگاهي دانش آموزان از مسايل جامعه انجام شده است .
 وي گفت: در اين راستا براي گراميداشت هفته بسيج دانش آموزي پنج برنامه استاني، هفت برنامه در هر شهرستان، هشت برنامه در حوزه هاي ستادها و پنج برنامه نيز در هر پايگاه مقاومت اجرا مي شود .
 او برگزاري جشنواره شهيد محمدحسين فهميده، پاسداشت شهداي وحدت، تجليل از دانش آموزان طرح هجرت 3، اجراي مسابقه وبلاگ نويسي، صبحگاه مشترک، غبارروبي گلزار شهدا و شرکت در راهپيمايي 13 آبان را از مهمترين برنامه هاي اين هفته برشمرد .
 رييس سازمان بسيج دانش آموزي و فرهنگيان سيستان و بلوچستان تاکيد کرد: در برنامه هاي امسال به اصل مخاطب محوري و حضور در صحنه دانش آموزان بعد از سياستگذاري توجه شده است .
 وي با بيان اينکه سيستان و بلوچستان در خط مقدم تهاجمهاي نرم و انحرافي دشمنان و استکبار قرار دارد اظهارداشت: به همين منظور برنامه هاي مختلفي امسال براي مقابله با تهاجم نرم دشمنان تدوين شده است .
 او افزود: از ابتداي امسال با تغيير ساختاري سپاه، قرارگاههايي براي مقابله با تهديدات نرم دشمن تشکيل شد که وظيفه آن آسيب شناسي و ارايه برنامه هاي کاربردي براي جلوگيري از انحراف قشر نوجوان جامعه است .
 وي ادامه داد: تاکنون 70 درصد اين برنامه ها در سيستان و بلوچستان اجرايي شده است .
 رييس سازمان بسيج دانش آموزي و فرهنگيان سيستان و بلوچستان اظهار داشت: مقابله با تهديدهاي نرم دشمنان مهمترين هدف اين سازمان در مدارس استان است .
 وي معرفي و شناسايي نخبگان علمي و ولايتي در ابعاد مختلف به منظور غني سازي برنامه ها را از ديگر معيارهاي برنامه ريزي در اين هفته برشمرد .
 سيستان و بلوچستان با دو ميليون و 500 هزار نفر جمعيت داراي حدود 570 هزار دانش آموز است .
 اين استان هزار و 300 کيلومتر مرز زميني مشترک با دو کشور افغانستان و پاکستان و 360 کيلومتر مرز آبي در درياي عمان دارد .

+ نوشته شده در  جمعه 1388/08/08ساعت 15:3  توسط سید جعفر فاطمی نوش آبادی | 

سرادر جوکار:
 دانش آموزان در روز 13آبان دستي را که بخواهد عليه نظام باشد، خواهند بريد
 
 
 رييس سازمان بسيج دانش آموزي سراسر کشور گفت: بطور يقين تدابير امنيتي براي روز 13آبان انديشيده شده است و مطمئن باشيد دانش آموزان دستي را که بخواهد عليه نظام باشد، خواهند بريد.
 
 
 سردار سرتيپ "محمد صالح جوکار" که روز سه شنبه به منظور تشريح برنامه هاي هفته بسيج دانش آموزي با خبرنگاران سخن مي گفت، افزود: هرکس که بخواهد اقدامات انحرافي انجام دهد در اين روز کاري از پيش نخواهد برد .
 
 جوکار روز 13 آبان را روز دانش آموز بسيجي، استکبارستيزي و مقاومت دانست و گفت: سه ميليون دانش آموز سراسر کشور بصورت سازمان يافته در اين مراسم براي اعلام انزجار از استکبار جهاني تظاهرات مي کنند .
 رييس سازمان بسيج دانش آموزي مسيرهاي راهپيمايي را در روز 13 آبان همان مسيرهاي سال گذشته اعلام کرد و افزود: يک مسير ازخيابان شهيد مفتح و ديگري شهيد قرني به سمت لانه جاسوسي خواهد بود، اما ساعت آغاز اين مراسم هنوز اعلام نشده است .
 وي در خصوص اعلام حضور عده اي از آشوبگران در مراسم 13 آبان نيز گفت: عده اي فريب خورده اعلام کرده اند که قصد سوء استفاده از فضاي 13 آبان را داشته و مي خواهند از اين فضا براي جنگ رواني با نظام استفاده کنند .
 سردار جوکار ادامه داد: اگر اين افراد بخواهند در عرصه هاي ارزشي که در طي 30 سال گذشته وجود داشته، انحراف ايجاد کنند، مردم با مشتاني گره کرده و بصيرتي که مورد نظر رهبر انقلاب است، توطئه ها را خنثي خواهند کرد .
 وي با اعلام اينکه که بطور يقين تدابير امنيتي در اين روز انديشيده شده است، تصريح کرد: پتانسيل و ظرفيت دانش آموزان را نيابد دست کم گرفت و مطمئن باشيد دانش آموزان دستي که بخواهد عليه نظام باشد را خواهد بريد و هرکس که بخواهد اقدامات انحرافي انجام دهد در اين روز کاري از پيش نخواهد برد .
 
 رييس سازمان بسيج دانش آموزي در بخش ديگري از سخنان خود گفت: در حقيقت بسيج دانش آموزي ريشه در ايثار و فداکاري دانش آموزان در هشت سال دفاع مقدس دارد و شهيد فهميده را مي توان به عنوان الگوي نوجوانان شناخت .
 وي با تاکيد بر اينکه امروز شاهد هستيم که رهروان شهيد فهميده با پيروي از اين شهيد بزرگوار توانستند با تشکيل هسته هاي علمي و معرفتي در توليد علم و اخلاق پيشگام باشند، ادامه داد: بسيج فرهنگيان در هفته بسيج دانش آموزي چهار برنامه را در دستور کار دارد .
 جوکار اظهار داشت: تشکيل و اداره بسيج ده ها ميليوني ميان بسيجيان عضو شونده اين سازمان در سراسر کشور با استفاده از 30 درصد فرهنگيان و 60 درصد از دانش آموزان در دوره هاي متوسطه و راهنمايي دانش آموز سراسر کشور، از جمله اين برنامه هاست .
 وي دومين ماموريت اين سازمان را مقابله با تهديدات نرم اعلام کرد و افزود: توانمندسازي اعضا و تعميق بينش و بصيرت سياسي و با بهره گيري از فرهنگيان بسيجي در عرصه مقابله با تهديدات نرم است .
 سردار جوکار ادامه داد: ماموريت سوم اين سازمان ارتقاي توان علمي دانش آموزان بسيجي در راستاي حضور فراگير در نهضت توليد علم و دانش است .
 رييس سازمان بسيج دانش آموزي و فرهنگيان کشور هدايت نخبگان بسيجي، خلاق، فعال و مهارت محور را ديگر هدف اين سازمان اعلام کرد و گفت: پرورش منابع انساني براي آينده انقلاب، اهداف نظام و آرمان هاي امام (ره) است تا در عرصه هاي مختلف فرهنگي، علمي، سياسي و اجتماعي نقش آفريني بيشتري داشته باشند .
 وي با اعلام اين مطلب که برنامه هاي سازمان بسيج دانش آموزي از هفت تا 13 آبان ماه ادامه خواهد داشت، افزود : هدف از برگزاري اين هفته در سال جاري، حفظ روحيه کارآمدي و مسئوليت پذيري نوجوانان و جوانان در جهت ترويج و گسترش فرهنگ بسيجي نوجوانان، همچنين تبيين برنامه سازمان بسيج دانش آموزي در عرصه هاي مختلف علمي، فرهنگي، سازندگي، روشن سازي و آگاه سازي جامعه هدف است .
 وي برنامه روزهاي هفته بسيج دانش آموزي را اينگونه توضيح داد : پنج شنبه هفتم آبان روز دانش آموز بسيجي، ايثار و شجاعت نام گذاري شده که در اين روز مراسم ميثاق با شهدا در مشهد شهداي شلمچه، تجديد ميثاق با آرمان هاي امام (ره ) و رهبري در حرم بنيانگذار جمهوري اسلامي، مراسم جشن ميلاد امام رضا (ع) در سراسر کشور بويژه خراسان رضوي، تهران،‌ قم و فارس و غبارروبي از مزار شهدا و همچنين شهيد فهميده برگزار مي شود .
 جوکار ادامه داد: روز جمعه هشت آبان بنام روز دانش آموز بسيجي، معرفت و عدالت نام گذاري شده که در اين روز راهپيمايي و کوهنوردي توسط بسيجيان خواهر و برادر در مناطق کوهستاني شهرهاي کشور برگزار مي شود .
 وي شنبه نهم آبان را روز دانش آموز بسيجي، قرآن و ولايت اعلام کرد و افزود: اجراي صبحگاه مشترک دانش آموزان بسيجي از برنامه هاي اين روز است، همچنين يکشنبه 10 آبان روز دانش آموز بسيجي، تلاش و قناعت نام گرفته که در اين روز مسابقه دو رهروان شهدا که در آن هر دانش آموز بصورت سمبليک نام يک شهيد را براي خود انتخاب مي کند و در اين مسابقه شرکت مي کند .
 سردار جوکار ادامه داد: در اين روز همچنين واحدهاي "مقاومت عمومي اميدان" در 6 هزار دبستان سراسر کشور افتتاح مي شود که مسئوليت اين امر برعهده معلمان بسيجي اين مدارس گذاشته شده است و در روز 11 آبان که به نام دانش آموز بسيجي، معنويت و بصيرت نام گرفته برگزاري 700 يادواره شهداي دانش آموز و اجراي يادواره شهيد فهميده در زادگاه وي (کرج) برگزار مي شود .
 وي برنامه هاي روز ششم هفته بسيج را که با نام دانش آموز بسيجي،‌خوباوري و خلاقيت نام گرفته است را اينگونه اعلام کرد: در اين روز از 650 دانش آموز برتر رتبه هاي زير 1000 کنکور سراسري تجليل مي شود و از دومين بازي رايانه اي اين سازمان رونمايي خواهد شد .
 
 وي در پايان مهمترين کار سازمان بسيج دانش آموزي را افزايش بصيرت اين افراد اعلام کرد و گفت: بيشترين هزينه اين سازمان در جهت عمق بخشي بکار گرفته مي شود 
 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/08/08ساعت 15:2  توسط سید جعفر فاطمی نوش آبادی | 

وی فرزند محمد تقی است که در خانواده ای مذهبی در یکی از روزهای بهاری اردیبهشت 1346 ( مصادف با سوم محرم) در شهر خون و قیام درخانه ای محقر و کوچک در محله پامنار قم چشم به جهان گشود. دوران کودکی را همراه سایر فرزندان خانواده و درکنار برادرش داوود که وی نیز سه سال بعد از شهادت محمد حسین به فوز شهادت نایل آمد ، با صفا وصمیمیت و در زیر سایه محبت و توجه پدر و مادری مهربان ، سپری کرد . درسال 1352، به مدرسه رفت وکلاس اول تا چهارم ابتدایی را با یک معلم روحانی طی کرد. سال پنجم ابتدایی واول و دوم راهنمایی را به دلیل انتقال خانواده اش به کرج در دو مدرسه دراین شهر گذراند. درهمین دوران بود که به واسطه حوادث انقلاب، روح وی نیز، مانند میلیون ها جوان و نوجوان دیگر کشور، دچار تحولات عظیمی گردید. شخصیت او با داشتن خانواده ای متدین ومذهبی و شرایط خاص شهر مقدس قم و نیز زمینه مساعد روحی به گونه ای شکل گرفت که سرشار از دین و فرهنگ غنی اسلام بود.
از عوامل مهم دیگر د رشکل گیری شخصیت او ، نوارها واعلامیه های امام بود که قبل از انقلاب به دست او می رسید.
شهید فهمیده ، نوجوانی خوش برخورد، شجاع ، فعال ، کوشا بود که به مطالعه علاقه زیادی داشت و با وجود این که به سن تکلیف نرسیده بود، نماز می خواند و احترام خاصی برای والدینش قایل بود و هرگز به آن ها بی احترامی نمی کرد. شیفته و عاشق امامقدس سره بود و با تمام وجود سعی در اجرای فرامین امامقدس سره داشت . او می گفت :امام هر چه اراده کند، همان را انجام خواهم داد و من تسلیم او هستم .
هنگام ورود اما مقدس سره به ایران به دلیل مصدوم بودن ، موفق به زیارت امامقدس سره نگردید، اما پس از بهبودی دراولین فرصت به شهر مقدس قم رفته و موفق به دیدار شد.
شهید فهمیده ، یکی از هزاران دانش آموز بسیجی کشور است که با نثار خون خود برطراوت و سرخی خون شهدای انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی افزود. وی دوران کودکی و نوجوانی خود را در حالی سپری کرد که هر روز آن همراه حادثه ای بود که در شکل گیری شخصیت او موثر واقع می شد. او با سرمایه عظمیی از فهم و درک انقلابی واسلامی به دنبال طوفان حوادث انقلاب، واردجنگ شد و با وجود سن کم ، خود را به خونین شهر قهرمان رسانید و با اقدامی آگاهانه و شجاعانه ، نام خود را در دفتر شهیدان زنده تاریخ ثبت کرد.
این دانش آموز رزمنده بسیجی، با ایمان و بینش عمیق واستوارخود در جنگ با دشمن پیش قدم و با نیل به شهادت ، درس شجاعت ، فداکاری و مقاومت را به همه بسیجیان و امت حزب الله آموخت، امام بزرگوارمان از این نوجوان 13 ساله به عنوان رهبر یا د فرموده و بدین گونه نام و یاد او، منشا حماسه های بزرگ شد و تحول عظیمی در شیوه های دفاع مقدس و نبرد رزمندگان اسلام ایجاد کرد و راه پیروزی وسرافرازی را یکی پس از دیگری، هموار ساخت . امروز شهید فهمیده به حق الگوی شایسته ای برای دانش آموزان بسیجی و جوانان و نوجوانان کشور می باشد و یاد آوری این حماسه می تواند یادآور دوران دفاع مقدس و ارزش های والای آن زمان باشد.
 

عزیمت به سوی جهاد
 

فهمیده دوازده ساله بود که حوادث کردستان اتفاق افتاد.او که عشق انقلاب وامامقدس سره را در سر داشت ، خود را به کردستان رساند، ولی به دلیل کمی سن، برادران کمیته او را باز می گردانند و درصدد برمی آیند که در حضور مادرش از او تعهد بگیرند که دیگراز شهرستان کرج خارج نشود. ولی او رضایت نمی دهد و خطاب به آنان می گوید که خودتان را زحمت ندهید. اگر امام بگوید، به هر کجا که باشد، آماده رفتن هستم . من باید به مملکت خدمت کنم و اضافه می کند: من نمی نویسم و اگربنویسم حرفی دروغ زده ام . حتی با تهدید به زندان حاضر نمی شود تعهد بدهد و بالاخره تنها از مادرش امضا می گیرند.
درهمان روزهای نخست جنگ تحمیلی ، محمد حسین تصمیم می گیرد که به جبهه برود وبا متجاوزان بعثی بجنگد . زمزمه رفتن را در خانواده و بین دوستانش می افکند. دریکی از بیمارستان های کرج خود را به یکی از دوستانش که بستری بود، می رساند و با او خداحافظی می کند و از جبهه و جنگ برای او می گوید و تکلیف الهی خود را گوشزد می کند.
یک روزکه به بهانه خرید نان از منزل خارج شده بود ، مبلغ 50 تومان را به دوستش می دهد واز او می خواهد که نان را بخرد و به منزل آن ها ببرد و تصمیم خود را برای رفتن به خوزستان به او می گوید و از وی می خواهد که تا سه روز به خانواده اش خبر ندهد تا مانع رفتن او نشوند وسپس آن ها را مطلع کند . دوست ا و یکی ، دو روز بعد خبر را چنین می دهد که : من رفتم جبهه نگران من نباشید.
در تهران یکی از پاسداران کمیته متوجه تصمیم او می شده و با وی صحبت و سعی می کند او را از تصمیم خویش منصرف نماید، اما موفق نمی شود . شهید فهمیده که درعزم خود راسخ بود، خود را به شهرهای جنوب کشور می رساند و هرچه تلاش می کند که همراه گروه یا دسته ای که عازم خطوط مقدم جبهه هستند، برود ، موفق نمی شود. تا با گروهی از دانشجویان انقلابی دانشکده افسری برخورد کرده و به نزد فرمانده آنان می رود واز او می خواهد که وی را با خود ببرند. فرمانده امتناع می کند، اما شهید فهمیده ، آن قدر اصرار می کند تا فرمانده را متقاعد می کند که برای یک هفته اورا همراه خود به خرمشهر ببرد. دراین مدت کوتاه هر کاری که پیش می آید حسین پیشقدم شده و استعداد و قابلیت خود را درهمه کارها نشان می دهد. درهمین مدت کوتاه حضور درخرمشهر با دوستی که درآن جا پیدا کرده بود، یعنی محمد رضا شمس ، هر دو مجروح می شوند وآن دو را به بیمارستان منتقل می کنند و علی رغم مخالفت فرمانده آن گروه و با حالت مجروحیت، دوباره به خطوط مقدم در خرمشهر بر می گردد. درحین برخورد با فرمانده و پس از ممانعت وی از حضور درخط مقدم، چشمان حسین پراز اشک شده و با ناراحتی به فرمانده می گوید:
من به شما ثابت می کنم که می توانم به خط بروم ولیاقت آن را دارم.
او برای اثبات لیاقت خود یک با ر به تنها یی به میان عراقی ها رفته ولباس و اسلحه ای از عراقی ها به دست می آورد و در هیئت یک عراقی به نیروهای خودی نزدیک می شود، به طوری که رزمندگان مشاهده می کنند که یک عراقی کوچک به طرف آنان می آید! می خواهند به او شلیک کنند، که یکی از آنان می گوید، صبرکنید با پای خودش بیاید تا اسیرش کنیم . هنگامی که نزدیک می شود، می بینند حسین است که خواسته ثابت کند که می تواند با دست خالی هم با عراقی ها بجنگد و شهامت ولیاقت حضور در خط مقدم را دارد.
مسوول گروه که به توانمندی و توانایی واراده پولادین حسین برای رزم د رجبهه اعتماد واطمینان پیدا می کند، به او اجازه ماندن در جبهه را می دهد.
 

کیفیت شهادت
 

از آن پس او به اتفاق دوست شهیدش محمد رضا شمس ، دریک سنگر قرار داشتند تا درهجوم عراقی ها به خرمشهر محاصره می شوند.
محمد رضا شمس ، دوست و هم سنگر حسین زخمی می شود و حسین با سختی و زحمت زیاد او را به پشت خط می رساند و به سنگر خود بر می گردد و می بیند که تانک ها ی عراقی( ظاهرا 5 دستگاه ) به طرف رزمندگان اسلام هجوم آورده ودر صدد محاصره آن ها هستند.
حسین درحالی که تعدادی نارنجک به کمرش بسته و در د ستش گرفته بود به طرف تانک ها حرکت می کند. تیری به پای او می خورد واز ناحیه پا مجروح می شود. اما زخم گلوله نمی تواند از اراده محکم و عزم پولادین او جلوگیری نماید. بدون هیچ دغدغه و تردیدی تصمیم خود را عملی می کند واز لا به لای امواج تیر که از هر سو به طرف او می آمد، خود را به تانک پیشرو می رساند وآن را منفجر می کند و خود نیز تکه تکه می شود . افراد دشمن گمان می کنند که حمله ای از سوی نیروهای ایرانی صورت گرفته است ، جملگی روحیه خود را می بازند و با سرعت تانک ها را رها کرده و فرار می کنند. در نتیجه ، حلقه محاصره شکسته می شود و نیروهای کمکی هم می رسند و آن قسمت را از وجود متجاوزان پاک سازی می کنند.
 

فهمیده در بیان رهبری
 

رهبر معظم انقلاب ، می فرمایند:
زنده نگه داشتن یاد حادثه شهادت دانش آموز بسیجی ، شهید فهمیده از اصالت های دفاع مقدس می باشد .
مقام معظم رهبری د ردیدار با خانواده او در رابطه با فداکاری و شجاعت او فرمودند:
بروز چنین حوادثی که از تربیت صحیح و اصالت های خانوادگی است ، صرفا درمحیط های اسلامی جلوه گری و نور افشانی می کند.
 

فهمیده از نگاه آوینی
 

سید شهیدان اهل قلم ، حاج مرتضی آوینی ، در قسمتی از برنامه پنجم روایت فتح با نامشهری درآسمان شهادت محمد حسین فهمیده را این گونه زیبا ترسیم می کند:
خرمشهر، از همان آغاز خونین شهر شده بود. خرمشهر، خونین شهر شده بود. آیا طلعت را جز از منظر این آفاق می توا ن نگریست ؟ آنان درغربت جنگیدند و با مظلومیت به شهادت رسیدند و پیکرهای شان زیر تانک های شیطان تکه تکه شد و به آب و باد و خاک و آتش پیوست . اما... راز خون آشکار شد. راز خون را جز شهدا در نمی یابند. گردش خون در رگ های زندگی شیرین است . اما ریختن آن در پای محبوب ، شیرین تر.
... شایستگان آنانند که قلبشان را عشق تا آن جا انباشته است که ترس از مرگ جایی برای ماندن ندارد. شایستگان جاودانانند. حکمرانان جزایر سرسبز اقیانوس بی انتهای نور، که پرتوی از آن همه کهکشان آسمان دوم را روشنی بخشیده است.
 

خبر شهادت حسین فهمیده
 

صدای جمهوری اسلامی ایران با قطع برنامه های خود اعلام می کند که نو جوانی سیزده ساله با فداکاری زیر تانک عراقی رفته آن را منفجر کرده و خود نیز به شهادت رسیده است . امام قدس سره در پیامی که به مناسبت دومین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی صادر می کنند، جملات معروف خود را پیرامون او می فرمایند:
رهبر ماآن طفل سیزده ساله ای است که با قلب کوچک خود که ارزشش از صدها زبان و قلم بزرگ تر است، با نارنجک ، خود را زیر تانک دشمن انداخت وآن را منهدم نمود و خود نیز شربت شهادت نوشید.
به این ترتیب و با این کلمات ، حسین و فداکاری و شجاعت او جاودانه شد. بقایای پیکر شهید حسین فهمیده دربهشت زهرا، قطعه 24، ردیف 44، شماره 11، به خاک سپرده می شود.
منبع: تبیان

+ نوشته شده در  جمعه 1388/08/08ساعت 14:26  توسط سید جعفر فاطمی نوش آبادی | 

 

دوستان و همراهان گرامی وبلاگ بسیجی مخلص، وبلاگ تخصصی در زمینه شهید حسین فهمیده امروز نیز دست به نوآوری دیگری

 زد و اولین آلبوم تصاویر مربوط به این شهید بزرگوار را بر روی اینترنت قرار داد.

در این فایل 10 عدد تصویر مرتبط با این شهید بزرگوار با حجم 2.20 مگابایت برای استفاده شما عزیزان قرار داده شده است.

 دانلوداولین آلبوم تصاویر شهید فهمیده

دانلود دومین آلبوم تصاویر شهید فهمیده 

دانلود سومین آلبوم تصاویر شهید فهمیده

منبع: وبلاگ بسیجی مخلص

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/08/07ساعت 0:37  توسط سید جعفر فاطمی نوش آبادی | 

شهید فهمیده بسیار خوش برخورد و خنده‏رو بود و با همه با چهره‏ای گشاده و باز برخورد می‏کرد. نسبت به همه به‏خصوص بزرگ‏ترها مؤدّب بود.

برای خانواده خود، به‏ویژه پدر و مادر، احترام فوق‏العاده‏ای قائل بود.

از تظاهر و خودنمایی به‏شدّت بیزاری می‏جست و نسبت به وفای به عهد حسّاس بود و به قولی که می‏داد حتما عمل می‏کرد.

از دروغ و ناسزا بدش می‏آمد. هنگامی که ناراحت می‏شد در خود فرو می‏رفت و بسیار رازدار بود.

لباس تمیز و مرتّب می‏پوشید.

او مردم و به‏خصوص انقلابی‏ها را خیلی دوست داشت و در همه حال با مردم به‏ویژه افراد تنگ‏دست در حدّ توان هم‏دردی و همراهی می‏کرد.

منبع: مجله گلبرگ :: مهر 1381، شماره 34 برگرفته شده از سایت حوزه
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/08/07ساعت 0:33  توسط سید جعفر فاطمی نوش آبادی | 
 

ای شهید نوجوان!

ای بزرگ قهرمان کوچک!

ای کبوتر خونین بال!

ای لاله سرخ پرپر شده!

ای که امام، آن یگانه دوران، تو را رهبر خواند؟

ای که بلندترین آسمان‏ها هم در بزرگی روح تو غبطه می‏خورند!

همّتت آن قدر بلند است که تیزترین نگاه از رسیدن به بلندایش باز می‏ماند!

گرامی باد نام و یادت و پررهرو باد راهت ای زیباترین آیه شهادت!

منبع: مجله گلبرگ :: مهر 1379، شماره 7 برگرفته شده از سایت حوزه

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/08/07ساعت 0:31  توسط سید جعفر فاطمی نوش آبادی | 

 

پايگاه اطلاع‌رسانی «معروف ‌ياران» در بخش «سيره شهدا» به معرفی و بررسی زندگی «شهيد فهميده» پرداخته است.

اين بخش شامل قسمت‌های مختلفی مانند زندگی‌نامه، شهيد فهميده از ديدگاه بزرگان، روحيات و اخلاق شهيد فهميده است.

در بخش «زندگی‌نامه» می‌خوانيم: «شهيد محمد حسين فهميده در ارديبهشت ماه سال ۱۳۴۶ در شهر مذهبی قم متولد شد. دوران كودكی را به همراه ساير فرزندان خانواده به خصوص برادرش داوود كه وی نيز در جبهه‌ها به شهادت رسيد با صفا و صميميت سپری كرد. در سال ۱۳۵۲ در قم پا به مدرسه نهاد و كلاس اول ابتدايی را با معلمی روحانی گذراند كه با آموختن نكات فراوان علمی و اجتماعی تأثير زيادی در ساختن شخصيت او داشت. كلاس‌های دوم، سوم و چهارم ابتدايی را نيز در شهر قم و در همان مدرسه پشت سر گذاشت و سال‌های بعدی تحصيلاتش را به‌دليل انتقال خانواده به كرج در اين شهر ادامه داد.»

«شهيد محمد حسين فهميده كه هميشه او را حسين صدا می‌كردند، كلاس‌های اول و دوم راهنمايی را در مدرسه راهنمايی خيابانی كرج طی كرد و در همين دوران به واسطه حوادث مربوط به وقوع انقلاب اسلامی در ايران او نيز مانند ميليون‌ها نوجوان و جوان ايرانی تحت تأثير جو عمومی انقلاب و مسايل مربوط به آن قرار گرفت كه تأثير فراوانی بر او داشت.«

در ادامه می‌خوانيم: «او با وجود سن كم، در تظاهرات مردمی عليه رژيم ظالم پهلوی شركت می‌كرد و با مبارزان و انقلابيون همكاری داشت و با پيروزی انقلاب اسلامی به طور مرتب در محل نمازهای جمعه و پايگاه‌های بسيج حضور پيدا می‌كرد كه فضای معنوی حاكم بر اين مراكز، نوجوان پرشور و نشاط و فعالی نظير حسين را به انسانی متدين، متعهد و فداكار تبديل كرده بود.»

در بخش «شهيد فهميده از ديدگاه بزرگان» چنين می‌خوانيم: «امام خمينی(ره) در پيامی كه به مناسبت دومين سالگرد پيروزی انقلاب اسلامی صادر فرمود، جملات معروف خود را پيرامون شهيد فهميده چنين بيان می‌كند:‌ رهبر ما آن طفل سيزده ساله است كه با قلب كوچك خود كه ارزش آن از صدها زبان و قلم بزرگتر است، با نارنجك خود را زير تانك دشمن انداخت و آن را منهدم كرد و خود نيز شربت شهادت نوشيد.»

«سيد شهيدان قلم، «مرتضی آوينی»، در قسمتی از برنامه پنجم روايت فتح با نام «شهری در آسمان» شهادت محمدحسين فهميده را اين گونه زيبا ترسيم می‌كند: خرمشهر، از همان آغاز خونين شهر شده بود، خرمشهر، خونين‌شهر شده بود. آيا طلعت را جز از منظر اين آٰفاق می‌توان نگريست. آنان در غربت جنگيدند و با مظلوميت به شهادت رسيدند و پيكرهای‌شان زير تانك‌های شيطان تكه‌تكه شد و به آب و باد و خاك و آتش پيوست...»

در ادامه چنين آورده شده است: «اما راز خون آشكار شد. راز خون را جز شهدا در نمی‌يابند، گردش خون در رگ‌های زندگی شيرين است. اما ريختن آن در پای محبوب، شيرين‌تر. شايستگان آنانند كه قلبشان را عشق تا آنجا انباشته است كه ترس از مرگ جايی برای ماندن ندارد. شايستگان جاودانه‌اند. حكمرانان جزاير سرسبز اقيانوس بی‌انتهای نور، كه پرتوی از آن همه كهكشان آسمان دوم را روشنی بخشيده است.»


سايت «معروف ياران» را اينجا ببينيد!

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/04/23ساعت 14:4  توسط سید جعفر فاطمی نوش آبادی | 

همايش شهداي دانش آموز از سوي سازمان دانش آموزي تهران با همكاري نيروي مقاومت بسيج تهران همزمان با روز دانش آموز، 13 آبان ماه در تهران برگزار مي شود.
به گزارش نويد شاهد ، اين همايش با هدف تبيين، گسترش و ترويج فرهنگ ايثار، شهادت و مقاومت، همچنين يادآوري حضور دانش آموزان در دوران جنگ تحميلي هشت ساله براي دفاع از ارزش هاي اسلامي و ملي به دانش آموزان امروزي برگزار مي گردد .
در اين همايش سرداران دوره دفاع مقدس به بازگويي خاطرات خود مي پردازند.
گفتني است كتاب يادنامه شهداي دانش آموز تهران بزودي منتشر و براي استفاده دانش آموزان مقاطع مختلف در مدارس توزيع مي شود .

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/04/09ساعت 18:1  توسط سید جعفر فاطمی نوش آبادی | 
امام با يك نگاه جوانان را متحول مى كرد
«شهيد حسين فهميده» يكى از اسطوره هاى جنگ تحميلى عراق عليه ايران است؛ نوجوانانى كه به تأسى از رهبر كبير انقلاب، ره صد ساله را يك شبه طى كردند و آفريدند
حماسه هايى را كه در تاريخ اين سرزمين جاودانه خواهد ماند. نوجوانانى مثل بهنام محمدى، سهام خيام و... هزاران هزار نفر كه در طول اين هشت سال جانفشانى كردند تا دشمن بداند وقتى پاى دين و اعتقاد به ميان آيد ديگر پير و كودك و نوجوان نخواهيم داشت، همه براى دفاع از ارزش ها پا به ميدان جهاد خواهند نهاد. روز شهادت حسين فهميده، روز نوجوان و آغاز هفته بسيج دانش آموزى است از اين رو با پدر اين شهيد بزرگوار گفت وگويى انجام شده است كه مى خوانيم:
* حضرت عالى و خانواده محترمتان مربوط به كدام شهرستان قهرمان پرور مى باشيد و در چه تاريخى به شهرستان كرج هجرت نموديد.
** اعوذ باالله من الشيطان الرجيم. بسم الله الرحمن الرحيم. با سلام و درود به روان پاك حضرت امام و كليه شهداى صدر اسلام، به خصوص شهداى جنگ تحميلى ايران و با سلام خدمت مقام معظم رهبرى و كليه خدمتگزاران صديق اسلام.

من محمدتقى فهميده پدر شهيد محمدحسين فهميده و داوود فهميده هستم. اهل قريه سراجه قم و در سال ۵۷ به كرج مسافرت نموديم و الآن هم مقيم و ساكن كرج هستيم.
* خلاصه اى از زندگينامه حسين و نحوه اعزام و شهادت ايشان را بيان فرمائيد.
** محمدحسين در مدرسه خيابانى مشغول به تحصيل بودند و روز مباركى كه امام به ايران تشريف آوردند حسين تصادف نموده بود و طحال ايشان پاره شده بود و در بيمارستان بسترى بودند. هنگامى كه از بيمارستان مرخص گرديد اصرار مى نمودند كه من حتما بايد به زيارت آقا بروم ما ايشان را با برادر بزرگ شان (شهيد داوود) براى زيارت حضرت امام اعزام نموديم كه پس از زيارت ايشان بازگشتند. هنگامى كه جنگ تحميلى آغاز گشت و امام فرمودند بسيج شويد ما كمتر حسين را در منزل ملاقات مى نموديم و من فكر مى كردم ايشان يا سينما مى روند يا تفريح و از اين قبيل مسائل. اما در پى گيرى هاى بعدى فهميديم كه ايشان دارند كارهايى را انجام مى دهند كه مربوط به بسيج و بسيجى و كارهاى مذهبى و انقلابى است.
روزى از طرف بسيج به كردستان اعزام گرديدند كه ما اصلا اطلاعى نداشتيم. ايشان را بچه هاى سپاه از كردستان آوردند كرج. مادرشان را هم خواسته بودند تا از ايشان تعهد بگيرند كه حسين ديگر به منطقه نرود، چون هم قد ايشان كوچك و هم سنشان كم بود و ايشان در حضور مادرشان به آن برادر سپاهى مى گويند: «خودتان را زحمت ندهيد اگر امام بگويد هر كجا كه باشد آماده هستم و من بايد به مملكت خودم خدمت كنم.»
اولين روزهاى جنگ تحميلى بود و جنگ در خرمشهر شروع شده بود و خبر از يورش ناجوانمردانه متجاوزين و شهادت عزيزان بسيجى و سپاهى مى دادند. ايشان پس از ثبت نام خواهرانشان به درب مغازه ميوه فروشى كه داشتم آمدند و خداحافظى نمودند و رفتند.
البته لازم به ذكر است كه در آن زمان ما در حال ساخت خانه بوديم و خانه اى داشتيم فاقد برق، آب و... كه حسين در زندگى واقعا كمك و ياور ما بودند و زندگى ما را مى چرخاندند. شب هنگام به منزل كه آمدم سراغ حسين را گرفتم. گفتند: عصرى دوربين برادرشان را برداشتند و ديگر پيدايشان نيست. و من گفتم كه ايشان مى آيند مقدارى ديرتر. تا چندين روز از حسين اطلاعى نداشتيم كه يكى از بچه هاى همسايه هايمان آمدند و گفتند: به مادرش بگوئيد: «من رفتم جبهه نگران من نباشيد.» دقيقا نمى دانم اين فراق ۲۳ يا ۴۴ روز به طول انجاميد كه يك روز راديو برنامه عادى خود را قطع كرد و اعلام نمود يك نوجوان ۱۳ ساله خود را به زير تانك دشمن انداخته و تانك دشمن را منهدم ساخته و خود نيز شربت شهادت نوشيده اند. در حال شام خوردن بوديم كه مجددا تلويزيون خبر را اعلام نمود و مادرشان گفتند: «بخدا حسين است» انگار اين مطلب به او الهام شده كه حتى قسم نيز مى خوردند پس از چند روز برادران سپاهى به درب منزل آمدند و خبر شهادت حسين را اعلام نمودند و گفتند مقدارى از جنازه حسين كه باقى مانده برايتان مى آوريم، و من از آنها سوال نمودم كه منظورتان از مقدارى چيست و اين بنده خدا كه اسمشان آقاى شمس بود (برادر شهيد محمدرضا شمس كه با حسين در منطقه با همديگر بودند) چنين تعريف نمودند:

- حسين از بسيج به منطقه اعزام شده بود كه يك روز نزد فرمانده ما آمد و گفت: «آقا اجازه بدهيد من بيايم و با شما كار كنم.» فرمانده به دليل اين كه ايشان قدرت لازم را ندارند قبول ننمودند و حسين در جواب گفت: «حالا اجازه دهيد يك هفته با شما باشم اگر خوب بودم كه مى مانم اگر خوب نبودم هم مى روم.» بدين طريق حسين نزد ما آمد و ما از ايشان واقعا راضى بوديم هر كارى كه پيش مى آمد حسين پيشقدم بودند و حسين هنگامى كه با برادر من زخمى شدند به بيمارستان ماهشهر منتقل گرديدند. پس از مرخص شدن از بيمارستان نزد فرمانده آمدند كه به خط بروند و فرمانده اجازه ندادند و حسين اصرار مى كرد كه به خط اعزام گردد و فرمانده هم نمى پذيرفتند. در آن هنگام چشمان حسين پر از اشك شد و رگ هاى گردنش متورم و با ناراحتى به فرمانده گفت: من به شما ثابت مى كنم كه مى توانم به خط بروم. پس از چند روزى مشاهده نموديم كه يك عراقى به سمت ما در حركت مى باشد بچه ها مى خواستند او را مورد هدف قرار دهند كه من گفتم خودش با پاى خودش مى آيد، نزنيد صبر كنيد و موقعى كه نزديك شد ديديم كه حسين است. از او سوال نموديم كجا بودى ! اين لباس ها چيست؟! اين اسلحه ها از آن كيست؟ و ايشان گفتند: فرمانده به من مى گويد تو نمى توانى به خط بروى من با دست خالى اينها را از عراقى ها گرفتم. در خط با محمدرضا همسنگر بودند.
در جنگ محمدرضا تير مى خورد و حسين با وسايل همراهش محمدرضا را به عقب انتقال مى دهند و در آنجا به او مى گويند كجا؟ حسين در جواب مى گويد:
«من بايد انتقام همسنگرم را از اين دشمن بگيرم.»
هنگامى كه به جايگاه قبلى خويش باز مى گردد ۵ تانك عراقى را مى بيند كه به طرف بچه ها مى آيند و قصد حمله دارند. در اين لحظه نارنجك ها را به كمر بسته به طرف تانك هاى دشمن متجاوز مى رود كه تيرى به پاى وى اصابت مى نمايد و ايشان زخمى مى شوند. به هر صورت ممكن خود را به اولين تانك مى رساند و با نارنجكى كه به همراه داشته تانك را منفجر مى نمايد و خود نيز با نسيم عشق به پرواز درمى آيد و تن به نسيم بهشتى مى سپارد.
بچه ها احساس مى كنند برايشان كمكى آمده و دشمن نيز فكر مى كند كه غافلگير شده و در حال شكست مى باشد كه بچه هاى بسيج بقيه تانك ها را منهدم مى سازند.
ما پس از چند روز كه به سراغ حسين رفتيم مقدارى از جسم مطهر ايشان را پيدا كرديم كه برايتان مى آوريم.
قضيه شهادت حسين را شب با حاج خانم در ميان گذاشتيم و پس از كسب اطلاع صبح زود با يك وانت به تهران حركت كرديم. از دانشكده افسرى سراغ ۲۵ شهيدى كه شب قبل آورده بودند را گرفتيم كه به ما گفتند به بهشت زهرا برويد. در بهشت زهرا سراغ جنازه را گرفتيم كه گفتند: الان مى خواهند ببرند و تشييع نمايند و ما هنگامى كه گفتيم پدر و مادر حسين هستيم مردم ما را احاطه نموده و درباره حسين از ما سوال مى نمودند.
آخرين قطعه هاى ايثار و مقاومت را تحويل گرفتيم تا به سردخانه تحويل دهيم و سپس به اقوام در كرج براى تشييع جنازه اطلاع دهيم. از بهشت زهرا كه بيرون آمديم عكس حسين را بر روى مينى بوس مشاهده نموديم ما ۱۵-۱۶ نفر و حداكثر تا بيست نفر بوديم، ولى در هنگام تشييع جنازه خدا شاهد است آن روز تشييع جنازه اى از حسين كردند كه من ياد ندارم و هاج و واج مانده بودم كه اين مردم از كجا آمده اند، از كجا بلندگو و... خدا را شكر مى كنيم كه به اين افتخار رسيديم.
* جناب حاج آقا فهميده شما شهيد ديگرى نيز به اين انقلاب و اسلام تقديم نموده ايد ايشان در كجا و چگونه به شهادت رسيدند؟
** داوود به لطف پروردگار در حاج عمران مسوول دسته بودند. قسمتى از وصيت نامه اى كه هنگام عمليات نوشته بودند چنين است. «امشب عمليات داريم اميدوارم كه خداوند كمك كند به آن هدفى كه داريم برسيم.» داوود طبق برنامه اى كه گفته بودند به هدف رسيدند. الحمدلله تپه ۲۵۲۰ مترى حاج عمران را فتح نمودند كه پس از فتح به برادران ارتشى تحويل دادند. داوود و ۴ تن از برادران بسيجى نيز در اين عمليات به شهادت رسيدند. ما واقعا افتخار مى كنيم كه با اين نان كارگرى بچه هايمان الحمدلله به هدف هاى والايشان رسيدند كه ما لياقت آن را نداشتيم.
* روحيات و طرز تفكر حسين چگونه بود؟
** مسئله روحى حسين را من كه پدرشان هستم نمى توانم ابراز كنم. ما از موقعى كه حسين را شناختيم نفهميديم در چه عالمى سير مى كند ،فقط خدا مى داند و خودش. در منزل كمك كار و يار و ياور پدر و مادرش بود. تا آن موقعى كه در منزل بودند ما هيچ مشكلى نداشتيم.
حسين چند مرتبه از مردم شهرمان كه با امام مخالف بودند كتك خورد و در مقابل اين مخالفت ها و اهانت ها قاطعانه مقابله مى كرد. در بحبوحه انقلاب اعلاميه هايى را كه از قم تهيه مى كرد به اينجا مى آورد تا پخش نمايد و ما اصلا خبر نداشتيم كه بعدا توسط دوستان مطلع شديم. حسين براى پيروزى و به ثمر نشستن انقلاب اسلامى از پاى نمى نشست و اين يكى از روحيه هاى انقلابى ايشان بود، و در خانه اصلا بند نمى شد و تير داغ ميدان مبارزه را به مرگ در رختخواب گرم ترجيح مى داد.
* هنگامى كه خبر شهادت حسين را از راديو اعلام كردند شما و مادر ايشان چه احساسى داشتيد و بفرمائيد پس از چند روز كه مطلع شديد اين شيرمرد و نوجوان فداكار فرزند شماست چه احساسى داشتيد؟
** آن شب كه ما در حال شام خوردن بوديم خبر از راديو و تلويزيون اعلام گرديد كه مادرشان گفتند حسين است و حتى قسم نيز مى خوردند. و اين ماجرا گذشت و موقعى كه با خبر شديم من حقيقتا از ته قلب خوشحال بودم كه ما و يك همچون فرزندى. يك آدم عادى كه در روستا پرورش مى يابد به يك همچون شرايط ويژه اى مى رسد. براى خود انسان هم تعجب آور است. خوب خداوند اين طور خواست. ما نان حلال به بچه هايمان داده بوديم زحمت كشيده بوديم كه بچه هايمان اين طورى بار بيايند.
* حضرتعالى چه خاطره اى از ملاقات با بزرگ بسيجى انقلاب، حضرت امام (ره) داريد بيان فرمائيد.
** خدا ان شاءالله برادر قدس محلاتى را خير بدهد. بعد از شهادت حسين ايشان تلاش كردند كه ما را به زيارت امام ببرند و ما با افراد خانواده موفق شديم يك زيارت خصوصى با امام داشته باشيم. البته ايشان بالا مى نشستند و مردم به دستبوسى مشرف مى شدند. وقتى كه ما را معرفى كردند، امام وقتى كه به ما نظر نمودند من نتوانستم حتى ديگر به چهره نورانى ايشان نگاه كنم، سرم را زير انداختم و شروع كردم به گريه كردن و ايشان فرمودند. خدا صبر به شما بدهد همان صبر ايشان براى من يك دنيا ارزش داشت. امام كسى بود كه نگاه به شما مى كرد كفايت مى كرد. ما از اين نظر خوشحاليم كه خدمت ايشان رسيديم و از اين نظر هم متاسفيم كه ايشان در بين ما تشريف ندارند. البته كسى هست كه راه ايشان را ادامه دهند، اما باز ما تاسف مى خوريم.
* نظر حضرتعالى در رابطه با نامگذارى روز شهادت حسين به عنوان روز بسيج دانش آموزى در كشور چيست؟
** مسوولين مملكتى ما توجه خاصى به شهدا دارند، منظور حسين نيست يعنى واقعا در رابطه با شهدا وظيفه خود دانسته اند كه برنامه هايى را پياده نمايند تا پاسدار خون شهيدان باشند.

•احمد معمارى
ویژه نامه سروقامتان روزنامه جوان
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/09/03ساعت 15:47  توسط سید جعفر فاطمی نوش آبادی | 

تمام زندگى حسين و داوود خاطره است
* مادر، شما چگونه از شهادت فرزند دلبندتان اطلاع حاصل نموديد و عكس العمل شما چگونه بود؟

** شبى هوا خيلى سرد بود و من در فكر پسرم بودم كه كجاست؟ و چه مى كند؟ و آيا در اين هواى سرد وسيله اى براى گرم كردن دارد يا نه؟
صبح ساعت ۸ از راديو كه پيام رهبر اعلام گرديد را شنيدم همان لحظه به سرعت خود را به خانه دخترم كه نزديك ما بود رساندم و خبر را به آن ها دادم و گفتم دخترم نكند اين نوجوان كه خودش را زير تانك انداخته حسين باشد. كه دامادمان گفت فكر نمى كنم، اين پسر خرمشهرى است، حسين اصلاً تا آنجا نرفته كه بخواهد اين كار را بكند. شب نيز تلويزيون همان خبر را داد من به پدر و برادر بزرگترش (داوود) گفتم به خدا اين حسين است كه اين كار را كرده پدرش در جواب گفت، اگر چنين سعادتى داشتيم كه خيلى خوب بود، اين پسر اهل خرمشهر است نه حسين. و آن شب گذشت و بعد از يك هفته دو نفر از سپاه آمدند و خبر شهادت حسين را همان طور كه خودم حدس زده بودم گفتند . من به عنوان مادر شهيد افتخار مى كنم كه اين چنين فرزندى داشتم و در راه خدا، اسلام و دين خود هديه كردم و اميدوارم خداوند اين هديه ناقابل را از من قبول كند.
* شما در مصاحبه آذر ۵۹ فرموده بوديد كه: «حاضرم اين پسرم (داوود) را هم در راه خدا بدهم » و همين طور هم شد. پس از شهادت داوود اولين كلمه اى كه به زبان جارى نموديد چه بود و چه احساس و روحيه اى داشتيد؟
** خيلى ناراحت بودم ولى راضيم به رضاى خدا. داوودم از على اكبر امام حسين (ع) بالاتر نبود و از خدا خواستم كه به من صبر و استقامت بدهد تا پس از آن ها بتوانم زندگى را ادامه دهم خدا هم صبرش را داد و خيلى هم راضى هستم.
* رفتار و كردار حسين و داوود در منزل، محله و اجتماع چگونه بود و در منزل عموماً در چه رابطه اى صحبت مى نموديد؟
** حسين كه دايماً در رابطه با اسلام و دين بحث مى كرد. نه تنها با ما بلكه با مردم هم همين طور بود. اگر مى گفتيم برو نفت بگير مى گفت: «جوانان ما در جبهه ها در سرما مى جنگند آن وقت شما مى گوييد برو نفت بگير» حتى در مدرسه هم در اين رابطه بحث و جدال داشت. داوود هم با برادرش در ميوه فروشى كار مى كرد و اعتقاد داشت نبايد مادر يا خواهرانش بيرون بروند و با نامحرم روبه رو شوند و مى گفت به هر آنچه امام مى گويد عمل كنيد. خيلى ساكت و مظلوم بود نماز و روزه و واجباتش ترك نمى شد پس از اين كه معافى از سربازى گرفت جاى پدرم به جبهه  رفت كه پس از دو ماه و ۱۰ روز به شهادت رسيد.
* چه خاطره اى از حسين و داوود داريد بيان فرماييد؟
** تمام زندگى حسين و داوود خاطره است و هيچ گاه فراموش نمى شود. گاهى حسين را بلند صدا مى كردم جواب نمى داد و بعد از چند لحظه مى گفت بله، مى گفتم حسين معلوم هست تو كجايى مى گفت «سر قبرم» مى گفتم مگر قبر تو در آشپزخانه يا اتاق است مى گفت نه «قبر من در بهشت زهرا قطعه ۲۴ رديف ۱۱ است.» هر وقت به بهشت زهرا مى رفت و بعد براى ما تعريف مى كرد. مى گفتم حسين يك بار من را هم ببر خيلى دوست دارم به بهشت زهرا بروم حسين مى گفت: «آنقدر بهشت زهرا خواهى رفت كه سير شوى.»
شبى كه داوود مى خواست به جبهه برود من خيلى گريه مى كردم همان موقع داوود گفت: «فردا جلوى دوستان من گريه نكنى شما مادر شهيد سيزده ساله هستى بايد طورى رفتار كنى كه من افتخار كنم. اين ديدار آخر ما بود و آخرين خاطره من.
* اگر سخن ناگفته و يا پيامى به عنوان مادر شهيد به جوانان و نوجوانان ايران اسلامى داريد بيان فرماييد.
** به عنوان مادر شهيدان داوود و محمد حسين سفارش مى كنم مطيع رهبر انقلاب باشيد و همان طور كه جوانان عزيز ما دست به دست هم دادند و خون دادند و ايران را پايدار كردند نوجوانان و جوانان نيز با هم همكارى و همفكرى كنند و اسلام را زنده نگه دارند و نگذارند به دست دشمنان بيفتد چرا كه هرچه داريم از اسلام و قرآن داريم.

•ليلا شيخانى
ویژه نامه سروقامتان روزنامه جوان
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/09/03ساعت 15:43  توسط سید جعفر فاطمی نوش آبادی | 

پژوهشگر: محمد حسن روزی طلب

 

چکیده: تسخیر سفارت آمریكا در تهران اگرچه تأثیرات مهمی در عرصه سیاست داخلی كشور داشت؛ مهمترین تأثیر را در روابط خارجی ایران برجای نهاد. از جمله برای اولین بار نقش تعیین كننده ای را برای یك كشور مستقل ایجاد كرد تا آنجا كه نتیجه انتخابات ریاست جمهوری آمریكا در ۱۹۸۰ در ایران و توسط دانشجویان رقم خورد. نوشتار حاضر وقایع نگاری اصلی ترین رویدادهای ۴۴۴ روزه این بحران است كه در آن به ویژه به ابعاد خارجی ماجرا توجه بیشتری شده است.

 

روز اول: ساعت ۱۰ صبح است. خیابان طالقانی وضع عادی خود را دارد. ماشین ها با سرعت و سروصدا عبور می كنند، فروشگاه ها بازند و كاركنان آنها سرگرم كارهای روزمره هستند. ناگهان گروهی نزدیك به چهارصد نفر در حالی كه در طول خیابان طالقانی راهپیمایی می كنند، به سمت سفارت آمریكا می پیچند. جوانان با شور و حرارت از در و دیوار سفارت بالا می روند و به درون محوطه سفارت می پرند.
خیابان بند می آید و جوان ها تند و تیز یكی پس از دیگری از گوشه و كنار سفارت به داخل می روند، حالا هر كدامشان بازوبندی به دست و عكس امام به سینه دارند. در حالی كه باران نیز شروع به باریدن كرده، خبری بر روی تلكس خبرگزاری ها می رود كه تا سالها اثراتش باقی خواهد ماند: «سفارت آمریكا در تهران اشغال شد.»

.....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/09/03ساعت 2:57  توسط سید جعفر فاطمی نوش آبادی | 

 چرا 8 آبان به نام روز بسيج دانش آموزي ملقب شده است ؟ بهتر است سري به بهشت زهرا بزنيم . قطعه 26 ، رديف 44 ، شماره 11 . جايي كه بقاياي پيكر متلاشي شده دانش آموزي غيور به خاك سپرده شده است ! بله . محمدحسين فهميده نوجوان 13 ساله ايي كه چنان از 13 سالگي خود پر كشيده و اوج گرفته بود كه بسياري بزرگان را در بزرگي خويش  به اعجاب واداشت . محمدحسين هويت گمشده نوجواني خود را در جبهه ها جست و در شهادت يافت و به اين ترتيب نامش در زمره تاريخ سازان كم سال به ثبت رسيد . به راستي تاريخ ما ، چند تاريخ ساز نوجوان دارد . جز آنانكه براي ارضاي قدرت طلبي اطرافيان در خردسالي ، كودكي و نوجواني بر تخت سلطنت مي نشستند آيا تاريخ ساز ديگري در اين رده سني وجود دارد . مطمئناً نام محمد حسين فهميده با افتخار ، آگاهي ، ايمان و شجاعت و فداكاري در تاريخ ثبت شده است. چرا كه وي حضور پر رنگ دانش آموزان را در جبهه هاي دفاع مقدس از زاويه به در آورد و در نور قرار داد تا همگان ببينند كه غيرت در اين مرزو بوم تنها مختص بزرگسالان نيست و كودكان و نوجوانان نيز از اين موهبت بهره هاي فراوان برده اند.

در دوران دفاع مقدس به هيچ روي معيار كوچك و بزرگي،  اندازه قامت و جثه و كمي و زيادي سن نبود.هر آنكه دلي رهاتر از قيود داشت بزرگتر از همه بود و مقامي بالاتر داشت : چنانكه رهبر فقيد انقلاب ( قدس سره ) در پيامي به مناسبت شهادت محمدحسين فهميده اين نوجوان را "رهبر انقلاب" ناميدند .

 

شايد اكنون پس از گذشت قريب به 15 سال از دفاع مقدس براي بسياري از نوجوانان و جوانان كه آن دوران را درك نكرده اند اين سوال پيش آيد كه چگونه اين فوج عظيم از جوانان و نوجوانان ، بزرگسالان و پيران جان بر كف نهاده عازم جبهه ها مي شدند ؟ چگونه دانش آموزي كه بايد به فكر تحصيل و كسب علم باشد با و يا بي اجازه والدين و با مشقات فراوان راهي مناطق جنگي مي شود؟ اين همه را بايد در سحر كلام امام جست. امام از مردم ، با مردم و در كنار مردم بود. با زبان مردم  با ايشان سخن مي گفت . امام به نوجوانان و جوانان به عنوان كساني كه هنوز تجربه كارهاي خطير را نداشته و خام هستند نمي نگريست بلكه ، با چشم جان بين ، ايمان شگرف آنان را نظاره مي كرد از اينروست كه در پيام سالروز تشكيل بسيج مستضعفان اعلام كردند : " شما عزيزان و جوانان بزرگوار بايد بدانيد كه حفظ و حراست اسلام و كشور اسلامي و دين حق از بزرگترين طاعاتي است كه از صدر عالم تاكنون انبيا معظم و اولياء بزرگ صلوات ا... عليهم اجمعين در راه آن كوشش توانفرسا نموده و از هيچ فداكاري دريغ ننموده اند و تربيت و تعليم فنون نظامي در راه اين هدف ارزنده ترين ارزشهاست و تا شما جوانان بيدار ..... با اين شور و شعور در صحنه حاضريد ، به كشور و جمهوري اسلامي آسيب نخواهد رسيد. "

امام حفظ و حراست از نظام را در اولين گام مسئوليت جوانان مي دانستند نه مسئولين و نيروهاي مسلح و .... و در كلامي ديگر از ايشان : " .... امروز جمهوري اسلامي وديعه اي است كه از جانب خداوند متعال به ملت ايران سپرده شده و همه جا از زن و مردو پير و جوان در حفظ اين وديعه مسئول هستيم .... "

اين جملات كه اشاره شد تنها قطره ايي از درياي اعتمادي است كه امام به جوانان و ملت داشتند . آنان را صاحبان كشور و نظام مي دانسته ، از آنان هم مي خواستند كه در حفظ آن بكوشند . اينها همه سبب مي شد كه محصلان نيز خود را در بطن اين جريان بيابند . آنان خود را جداي از ملت و جوانان نمي دانستند . امام دفاع از كشور و نظام را از اهم واجبات مي خواندند و كدام مسلماني بود كه اهم واجبات را فرو گذاشته و به واجبات بي خطر شخصي پناه برد. اينچنين است كه محمد حسين فهميده ، نماينده نوجوانان و دانش آموزاني است كه در جبهه ها حضور يافتند ، يا چون خود او و بسياري ديگر در زمره روزي خوران خوان گسترده خداوند در آمدند و يا چون بعضي ديگر خاك جبهه ها را به اهداء عضوي از بدن مطهر خود متبرك ساختند.

اميد آنكه شور و شعور آن بزرگان كوچك ، جريان دائمي باشد و دانش آموزان امروز و فرداي اين خاك را سيراب نمايد .

منابع 1 و 2 : پيام امام به مناسبت سالروز بسيج مستضعفان در تاريخ 4/ 9/ 60

3. اشاره به آيه : بل احياء عند ربهم يرزقون  ( سوره آل عمران ، آيه 169)

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/09/03ساعت 2:53  توسط سید جعفر فاطمی نوش آبادی | 
سردار حسن اميري، دبير کنگره سرداران و 23 هزار شهيد استان‌هاي خراسان كه در اين يادواره در سالن شهيد مشكي سخن مي‌گفت، تصريح كرد: در گفت‌وگوهاي خود بايد از جلوه‌هاي زيباي شهادت و جنگ بگوييم.در اين يادواره كه خانواده‌هاي شهدا و دانش‌آموزان منتخب از ميان 170 هزار عضو ناحيه مقاومت بسيج مشهد نيز حضور داشتند، سردار اميري گفت: جاي بحث‌هاي ايثار و شهادت و فرهنگ جبهه در کلاس‌هاي درس است و معلمين بايد اشاعه دهنده فرهنگ ايثار شوند.
 
به گزارش ایسنا، وي خاطرنشان کرد: هر شهيد يک پرچمي است که در قله قرار دارد، براي رسيدن به اين هدف، بايد به خودشناسي برسيم.

اگر به خودشناسي برسيم ،اوج مي‌گيريم و از حقارت‌هاي اين زمين خاکي خواهيم رست.

سردار اميري تاكيد كرد: ياد و خاطره شهدا همواره بايد در ذهن و خاطرها بماند. اينكه حتي نام شهداي اطراف محل زندگي خود را ندانيم، اشکال جدي دارد كه بايد به آن پرداخته شود. بايد بدانيم که مديون چه کساني هستيم؟

به گزارش ايسنا، همچنين سرهنگ حسين بزي فرمانده ناحيه مقاومت بسيج دانش‌آموزي مشهد در اين يادواره گفت:هدف از برگزاري اين مراسم تجديدميثاق با شهدا و ادامه راه اين عزيزان است.

وي تاکيد کرد: آمده‌ايم تا به خانواده‌هاي شهدا بگوييم اگر امروز فرزندان شما نيستند ما آماده‌ايم از ارزش‌هاي انقلاب دفاع کنيم و در ميدان باشيم تا رهبر احساس تنهايي نکنند.

سرهنگ بزي يادآور شد: با بصيرت و آگاهي کامل آماده‌ايم تا از راه شهدا پيروي و از ارزش هاي ايثار و شهادت پاسداري و تجليل کنيم.

وي تاكيد كرد: هيچ افتخاري بالاتر از اين نيست که در جمع سرمايه‌هاي انقلاب و افتخار خدمت‌گزاري به خانواده‌هاي شهدا را بر عهده داشته باشيم. در مشهد 170 هزار نفر از نوجوانان، عضو بسيج هستند و عهد بسته‌اند تا ادامه دهنده راه شهدا باشند.

او تاکيد کرد: اوج آمادگي نيروهاي بسيج ،13 آبان، روز ملي مبارزه با استکبار جهاني خواهد بود، 100 گروهان بسيج آمادگي دارند تا در راهپيمايي اين روز شرکت كنند
+ نوشته شده در  شنبه 1387/09/02ساعت 11:40  توسط سید جعفر فاطمی نوش آبادی | 
محمدحسين فهميده سال 1346 در قم متولد شد.  پس از پيروزي انقلاب اسلامي، وي دوازده ساله بود كه توطئه گروهك‌هاي ضد انقلاب در استان كردستان پاگرفت. خود را به كردستان رساند تا از انقلاب دفاع كند، اما به دليل سن و سال كم او را بازگرداندند.
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) ،با شروع جنگ تحميلي عراق عليه ايران  و در همان روزهاي نخست، محمدحسين فهميده تصميم گرفت به جبهه برود. وي با سختي فراوان عازم خرمشهر ‌شد و با وجود سن و سال كم به فرماندهان ثابت كرد كه لياقت و شهامت حضور در جبهه را دارد.

محمدحسین فهميده به اتفاق دوست خود محمدرضا شمس، در يك سنگر قرار داشتند كه با هجوم ارتش متجاوز صدام، محاصره شدند.

محمدرضا شمس، زخمي ‌شد و محمدحسين فهميده با زحمت زياد او را به پشت خط رساند و به جايگاه قبلي خود بازگشت.

وي مشاهده ‌كرد كه 5 تانك عراقي به طرف نیروهای ایرانی هجوم آورده و در صدد محاصره آن‌ها هستند.

محمدحسين فهميده در حالي‌ كه تعدادي نارنجك به كمر بسته بود، به طرف تانك‌ها حركت ‌كرد.

تيري به پاي وي ‌خورد، اما به راه خود ادامه داد. محمدحسين فهميده موفق ‌شد تانك پيش رويش را با استفاده از نارنجك‌ها متوقف كند. ولي خود نيز به شهادت رسيد.

نيروهاي دشمن تصور ‌كردند حمله‌اي صورت گرفته و با سرعت تانك‌ها را رها و فرار كردند. در نتيجه، حلقه محاصره شكسته ‌شد و پس از مدتي نيروهاي كمكي رسيدند.

روز شهادت محمدحسين فهميده به علت رشادت و شهامت وصف ناپذير اين نوجوان رشيد، روز بسيج دانش‌آموزي نام‌گذاري شده است.

مهم‌ترین کتاب‌هایی که تاکنون در باره شهید محمدحسین فهمیده منتشر شده‌، عبارتند از:
ـ قصه‌هایی از جبهه‌های جنگ / اسدالله عفت‌پیشه / فاخته (قم) / 1359.
ـ شهید سیزده ساله / علی کاظمی/ نشر جبهه (قم) / 1360.
ـ از حسین فهمیده تا جواد فروغی / م. ص. علمی / دانشگاه فردوسی، موسسه چاپ و انتشارات (مشهد) / 1372.
ـ سایت پنج آزاد شد / به کوشش حسین حداد / دفتر ادبیات و هنر مقاومت‏ / 1375.
ـ حماسه فهمیده‏/ حسن علی اکبری، صادق حیدرخانی/ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، نیروی مقاومت بسیج، سازمان تحقیقات و مطالعات‏/ 1375.
ـ شانه‏های خاک /محمد عزیزی / نشر شاهد / 1376.
ـ آلاله‌های دشت ارغوانی / ستاد یادواره سرداران شهید شهرستان کرج / 1376.
ـ کاری باید کرد / سیدمهدی شجاعی؛ نقاشی محمد کارگر شریف‏ / موسسه فرهنگی و انتشاراتی محراب قلم‏ / 1377.
ـ روزها و رویدادها (جلد 3) / علی بری دیزجی، محمدرضا مطیعان، مجید ترکاشوند / نشر زهد / 1377.
ـ راز فهمیده‏/ به‏اهتمام صادق دژم خوی/ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، نیروی مقاومت بسیج، بسیج دانش‏آموزی/ 1377.
ـ تاریخ انقلاب، برای کودکان و نوجوانان‏ (کتاب 5: 1359، فهمیده، رزمنده کوچک) / با اهتمام قاسم کریمی / نشر تاریخ و فرهنگ‏ / 1378.
ـ شهید فهمیده / محمدرضا اصلانی / سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی، دفتر انتشارات کمک آموزشی / 1378.
+ نوشته شده در  جمعه 1387/09/01ساعت 23:41  توسط سید جعفر فاطمی نوش آبادی | 

حیاط مسجد،ازدحام جمعیت،نزدیک غروب
 
 کسانی که داوطلب اعزام به جبهه بودند، توی یک صف طولانی ایستاده بودند تاپس از نام نویسی، برگه ی اعزام بگیرند.
 
 پسرنوجوانی که لابه لای جوان ها ومردان بزرگسال ایستاده بود،بیش ازهمه دادوقال می کرد وعجله داشت که زودتر نوبتش بشود.مردی که پشت سرش ایستاده بود،نگاهی به قدو قواره ی او انداخت وگفت:
 
 "پسرجان این جا چه کار میکنی؟"
 
 اما اونه از جایش تکان خورد ونه حرفی زد.
 
 صف داوطلبان جلوی میز ثبت نام
 
 داوطلبان یکی یکی به پاسداری که برگه ی اعزام صادر می کرد میرسیدند وبا احساس رضایت، برگه می گرفتند وصف را ترک می کردند.نوبت به پسرجوان رسید.پاسدار،همان طور که پشت میزش نشسته بود،بدون اینکه توجهی به پسرک بکند، نفربعدی را صدا کرد.
 
 ولی پسربا تندی گفت:
 
 "چرا نوبت من را به اومی دهید؟ می خواهم ثبت نام کنم"
 
 پاسدار بامهربانی وبا شوخی پاسخ داد:
 
 "ای به روی چشم...بروهروقت سنت اجازه داد،بیا در خدمتیم."
 
 ولی پسرجوان دست بردار نبود.
 
 وقتی پسرک دست به سر می شود.
 
 - برو رضایت نامه ی پدرت را بیاور
 
 - آخر اواجازه نمی دهد...
 
 - اگر پدرت اجازه نمی دهد، من هم اجازه نمی دهم.
 
 ناکام وسرگردان ودست خالی ازمسجد بیرون آمد، ولی در دلش آتشی روشن بود که آرامش نمی گذاشت.
 
 یک روز دیگر ،حیاط مسجد، صبح زود
 
 بااعتماد به نفس کامل، کپی شناسنامه ای را که در دست داشت، جلوی روی مردی که برگه ی اعزام می داد،گذاشت.مرد نگاهی به عکس شناسنامه انداخت ونگاهی هم به صاحب عکس. هردو یکی بودند.
 
 تاریخ تولد را هم دید ، ولی متوجه نشد که دستکاری شده است.
 
 برگه ی اعزام صادر شد واو وقتی نام"حسین فهمیده"را روی اجازه
 
 نامه ی حضور در جبهه دید، دلش بیش از پیش هوای جبهه کرد.
 
 "حسین" بلافاصله خودش را به کاروان اعزام شوندگان به جبهه رساند وبادلی پر از شور و شوق، رهسپار جبهه شد.
 
 خط مقدم،لحظه ی هجوم تانک های عراقی ، سیزدهم آبان ماه
 
 جبهه،حسین را مردتر از پیش کرده بود.آن روز نیروهای عراقی با جسارت بیش تری وارد عملیات شده بودند.
 
 حسین با نارنجک هایی که در دست داشت یا به کمرش بسته بود،این سو وآن سو می دوید تا فرمانده را پیدا کند.اما تانک های عراقی امان رزمندگان را بریده بودند.
 
 حسین،تانک عراقی وآن چه در دل داشت!
 
 حسین از پشت خاکریز،به جایی که صدای غرش مهیب تانک های در آسمان می پیچید،نگاه کرد. انگار سیل تانک های عراقی به طرف سنگر های رزمندگان جاری شده بود،اگر تانک ها از آن نقطه عبور
 
 می کردند، همه ی رزمندگان را به شهادت می رساندند وبه سرعت به خاکریز های بعدی می رسیدندو..."حسین"تصور کرد که تا دقایقی بعد،
 
 چه فاجعه ای رخ خواهد داد!
 
 حسین،نارنجک،آتش...
 
 اولین تانک کاملا نزدیک شده بود.
 
 حسین به یاد حرف های امام درباره ی جهاد افتاد فکر شهادت از ذهنش عبور کرد.یاد روزی افتاد که در مسجد برای رفتن به جبهه گریه کرده بودو...دستش روی نارنجکی بود که به کمرش بسته بود.گویی نارنجک، نارنجک همیشگی نبود!برایش حرف داشت!
 
 برخاست وناگهان تصمیم خودرا گرفت.ضامن آن را کشید ودر چشم به هم زدنی، به سوی تانک حرکت کرد! تانک به سوی او می آمد ومی غرید. او هم به طرف تانک می دوید والله و اکبر را فریاد می کشید.
 
 رزمنده هایی که در گوشه و کنار، هنوز جانی در بدن داشتند، ناباورانه حسین را دیدند که مثل آهو سبک پا به طرف تانک عراقی رفت و لحظه ای بعد، همراه با صدای مهیبی که تمام دشت را پرکرد، از زیر تانک، آتش و دود به آسمان برخاست وبازهم انفجار های پی درپی و دود و آتش... غریو الله اکبر بچه ها از گوشه وکنار خاکریز ها و سنگر ها به گوش رسید.
 
 پشت خاکریز، لحظه ای پس از حادثه
 

 واما این جا،تانکی بود که در آتش عشق وخشم یک رزمنده ی بسیجی می سوخت و جسم بی جان پسرکی که روحش به آسمان پرکشیده بود...
 
 
 منبع:
 فهیمده رزمنده ی کوچک/نشر تاریخ و فرهنگ/دوم/1378
 زیر نظر شورای نویسندگان وشورای تولید بااهتمام:قاسم کریمی/

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/08/30ساعت 17:7  توسط سید جعفر فاطمی نوش آبادی | 

آغاز زندگی
لحظه‌ها می‌ گذشتند و نگرانی و اضطراب محمد تقی بیشتر می‌شد .  او دائم به این سو و آن سو می‌رفت . با خود فکر کرد و گفت : « اگر پسر باشد، اسمش را محمدحسین می‌گذاریم . زمان به سختی طی میشد ... ناگهان صدای فریاد کودکی چشم سیاه ، خوشمزه و سالم ، محمد تقی را سرشار از سرور و شادی کرد . خدا را شکر که سالم است ... آرام محمدحسین را در آغوش گرفت  و اذان و اقامه را در گوشش زمزمه کرد ... آری پسرم ! خدای تو همان یکتائیست که لیاقت امانتداری تو را به ما عطا فرمود و محمد (ص) رسولی است که اسلام را برایمان به ارمغان آورد و علی (ع) شیرخدا و رهبر خداشناسان . تو را به نام فرزند فاطمه (س) می‌خوانیم تا از یارانش باشی ..... روزها می‌گذشت و محمدحسین در کوچه‌های قدیمی و باصفای روستای سراچه قم ، زندگی را تجربه می‌کرد و در سایه حرم  مطهر فاطمه معصومه (س) الفبای ایمان به یکتای بی‌همتا و تلاش برای رسیدن به حقیقت را می‌آموخت . هنگامی که برای اولین بار، پا به عرصه پرخاطره علم و دانش نهاد، معلم او که یکی از طلاب بود ، روح جسور و انگیزه انقلابی‌ اش را کشف کرد و سعی کرد تا حسین را با اوضاع حاکم بر جامعه بیشتر آشنا کند.
 چند سال بعد هنگامی که حسین همراه خانواده ‌اش به کرج عزیمت کرد ، مبارزات مردم به اوج خود رسیده بود. شور انقلاب چنان تأثیری در او گذاشته بود که با وجود سن کم، در فعالیت‌های علیه رژیم شاه شرکت می‌کرد و برای تهیه پیام‌ها و اعلامیه‌های امام خمینی (ره) به قم رفته ، سپس آنها را در تهران و کرج پخش می‌نمود . در طول این مدت ، حسین سعی می‌کرد خانواده و اطرافیانش را با خواندن رساله امام (ره) و اعلامیه‌های ایشان ، از مسایل روز جامعه مطلع کند . حتی گاهی اوقات با اهل محل قرار می‌گذاشت که رأس ساعتی همه از خانه‌ها بیرون بیایند و تکبیر بگویند و اگر هیچ کس هم نمی‌آمد ، او تک تک درها را می‌کوبید و تکبیر می‌گفت تا همه جمع شوند و بزرگی خدا را فریاد کنند و بارها و بارها به خاطر این اعمال مورد ضرب و شتم مأمورین رژیم قرار گرفت ، اما هیچ چیزی مانع جوشش این رود خروشان نمی‌شد و او را ناامید نمی‌کرد.

محمد حسین نوجوان
 مرد 12 ساله ما همگام با فعال‌ترین مبارزان ، برای نابودی طاغوت و استقرار نظام جمهوری اسلامی ایران، تلاش می‌کرد ؛ تا آن‌جا که فریادهای « مرگ بر شاه » به « درود بر خمینی » و « نه شرقی و نه غربی جمهوری اسلامی »، تبدیل شد . بعد از پیروزی انقلاب ، روح بی‌قرار حسین باز هم کالبد کوچکش را تاب نیاورد و همیشه در تلاش بود تا از این شکوفه بهاری که حاصل خون بسیاری از هم‌ سن و سالانش بود، حمایت و دفاع نماید . او بهشت زهرا (س) را بسیار دوست می‌داشت  و بیشتر اوقات به یاد دوستان شهیدش به آن جا می‌رفت . حسین در پاسخ به درخواست مادرش برای همراهی با او و رفتن به بهشت زهرا (س) می‌گفت: « بعد از من آنقدر به آن‌جا خواهی رفت که سیر بشوی ! »
 انگار همه زندگی حسین ، انقلاب بود و بس . اما نه ، به سراغ خانواده‌اش که می‌رویم ، می‌گویند : « او یار و یاورشان بوده است . اکثر اوقات مسؤولیت‌های خارج از خانه حتی ثبت ‌نام خواهرانش در مدرسه را بر عهده می‌گرفت و تابستان‌ها برای کسب تجربه و کمک مالی به خانواده ، سرکار می‌رفت . بر قولی که می‌داد ، سخت پایبند بود و این را در عمل به اطرافیانش ثابت کرده بود.»
روزی که حسین برای مراسم شب هفتم ارتحال آیت‌الله طالقانی می‌خواست به بهشت زهرا برود ، مادرش گفت : « پسرم زود به منزل بیا . آن ‌جا شلوغ است ، نگرانت می‌شویم . » و او پاسخ داد : « چشم ؛ هر موقع تلویزیون بهشت زهرا را نشان داد ، من می‌آیم.» شب شد ، اما او نیامد . تلویزیون مراسم را نشان می‌داد که صحنه‌ای قلب نگران مادر را لرزاند . ... او دید پسربچه‌ای را که کتانی‌هایش مثل کتانی‌های حسین است ، بر روی دست می‌برند . اشک در چشمانش حلقه زد و گفت : « نکند پسرم حالش به هم خورده باشد !؟ » اما خانواده ، این حدس مادر را به حساب نگرانی او گذاشتند و دلداریش دادند. ساعتی بعد حسین بارنگی پریده و چهره‌ای خسته به خانه آمد . نگاهی به صورت گرفته و خسته مادرش انداخت و گفت : « ببخشید دیر کردم ...، میان جمعیت حالم بد شد. وقتی بهتر شدم ، سریع خودم را به منزل رساندم تا شما ناراحت نشوید . سپس در جواب نگاه متعحب مادر پاسخ داد : « آخر من قول داده بودم که زود بیایم خانه .»

انقلابی 12 ساله
چند روزی بود که محله خلوت شده بود . انگار هیچ کس در آنجا زندگی نمی‌کرد . همه مطمئن بودند برای حسین اتفاقی افتاده که شور و هیجان کوچه‌ها این‌چنین از بین رفته است . آری حسین گم شده بود و پانزده روز از رفتنش می‌گذشت . غیبت دو ، سه روزه‌ اش دیگر برای همه عادی شده بود ؛ اما 15 روز ... مگر یک بچه 13-12 ساله این همه مدت را کجا می‌توانست باشد ؟! حتی عکسش را هم در تلویزیون به عنوان « گمشده » نشان دادند . اما ... یک روز چهار پاسدار با لباس‌های کردی سوار بر پیکانی وارد محله شدند ؛ اضطراب کوچه را فرا گرفت  و همه در انتظار بودند که بدانند این‌ها چه‌کار دارند . ناگهان پسرکی از بینشان بیرون پرید و خود را به منزل آقای فهمیده رساند . بلکه او حسین بوده که این مدت را برای مبارزه با منافقین در کردستان به سر برده بود .

داشتن معرف
مسجد جامع ، پایگاه کلیه فعالیت‌های دفاعی خرمشهر بود . روزهای آغازین جنگ هم که نظم و نظام خاصی نداشت و رزمندگان از امکانات سلاحی خوبی برخوردار نبودند . وقتی حسین برای گرفتن اسلحه نزد مسئول تسلیحات رفت ، به او گفتند : « باید یک معرّف داشته باشی . » اصرار او برای گرفتن اسلحه بی‌حاصل بود . پس تصمیم گرفت خودش ، اقدام به تهیه سلاح نماید . با سر نیزه‌ای که پیدا کرد به شکار عراقی‌ها رفت و در کمال ناباوری دو عراقی را خلع سلاح نموده ، به مسجد آورد : « این دو اسیر عراقی از آنِ شما ، اما یکی از اسلحه‌ها برای من باشد !!! »

 ماجرای حماسه
 اما آن روز  نیروهای عراقی با جسارت بیشتری وارد عملیات شده بودند . این طرف ، نه نیرو به تعداد کافی بود و نه تجهیزات لازم در اختیار بود . حسین به این سو و آن سو می‌دوید تا فرمانده را پیدا کند ... تانک‌ها که امان رزمندگان را بریده بودند تا لحظاتی پیش ، از دور شلیک می‌کردند اما حالا یکی از آنها از خاکریز عبور کرده ، به سمت خودی می‌آمد.
آنان که مجروح شده بودند با دلسوزی به عشق و هیجان حسین که چون گنجشکی به هر سو می‌دوید ، نگاه می‌کردند . او از پشت خاکریز به جایی که صدای غرش مهیب تانک‌ها در آسمان می‌پیچید ، نگاه کرد .  اگر تانکها رد می‌شدند ، همه را به شهادت می‌رساندند . ... به یاد بچه‌هایی افتاد که در سنگرها بودند ، به یاد پیرمرد مهربانی که به تنهایی چندین تانک را شکار کرده بود ، به یاد ... اما چه می‌توانست بکند؟ اگر او آر پی‌ جی زن خوبی بود ... اگر توپی داشت که می‌توانست شلیک کند ... اگر ...  گرد و غبار از زیر شنی تانک بیرون می‌پاشید . آسمان پر از دود و غبار و صدا بود . حسین به یاد حرف‌های امام درباره جهاد و شهادت افتاد و دستش ، نارنجک‌هایی را که به کمر بسته بود، لمس کرد . همین یکی می‌توانست تانک را متوقف کند . بارها دیده بود که یک نارنجک کوچک ، کار یک تانک بزرگ را ساخته ... اما ... آیا می‌توانست آن را به جای حساس تانک بزند ؟ ... اگر نمی خورد چه؟ ...
بیش از این فرصت فکر کردن نداشت . تانک اول درست جلوی خاکریز بود و بقیه به دنبالش می‌آمدند . نگاهی به آسمان انداخت و مرغ دلش پرواز کرد . برخاست و تصمیم خود را گرفت . ضامن نارنجک را کشید و درچشم به هم زدنی ، به سوی تانک حرکت کرد ! غرش تانک را با فریادهای الله اکبرش پاسخ داد و ...
لحظه‌ای بعد ، دود و صدای مهیب تمام دشت را پر کرد ... غریو الله اکبر بچه‌ها از گوشه و کنار به گوش رسید ... . حسین چون ققنوس سبکبال در آتش به سوی آن چه در تمام عمر کوتاهش آرزو می‌کرد ، اوج گرفت . تانک‌های عراقی به گمان اینکه به تله افتادند ، با چرخشی ناگهانی ، فرار را بر قرار ترجیح دادند و سریع‌تر از آن چه می‌آمدند ، بازگشتند .

و اکنون ما
خبر این حماسه شگرف از صدا و سیما پخش شد . همه شنیدند . امام (ره) هم شنیدند و آن پیام جاودانه را برای امت مسلمان بیان فرمودند : « ... رهبر ما آن طفل سیزده ساله ‌ایست که با قلب کوچک خود که ارزشش از صدها زبان و قلم ما بزرگتر است ، خود را زیر تانک دشمن انداخت  و آن را منهدم کرد و خود نیز شربت شهادت نوشید . » و... در آن سوی مرزها جوان  19 ساله لبنانی « علی‌منیف‌اشمر » که برای نجات جان هموطنانش ، در عملیات شهادت‌طلبانه‌ای ، نظامیان صهیونیست را از بین برده ، خود نیز به فیض عظمای شهادت نایل آمده بود ، چنین می‌گوید : سلام مرا به بچه‌ها و بسیجیان ایران برسانید و بگویید پسر من این گونه شهادت‌ طلبی را از حسین فهمیده شما یاد گرفته است  و ما مدیون شما هستیم .
حسین رفت ، علی رفت ، بهنام رفت ، ... ما ماندیم  و راهی که آنها به رویمان گشودند . جاده‌ ای که مسیر مقدم یار است  و فقط خدا می‌داند ما چه ‌قدر از آخرین خاکریزی که باید فتح گردد ، تا موعود بیاید ، دوریم .
پروردگارا دست در دست هم می‌نهیم  و پیمان می‌بندیم که تا ظهور نور ، دمی از پای ننشینیم و لحظه‌ای چشمانمان از درگاه امیدت فرو نیفتد.


منبع:خبرگزاری حیات

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/08/27ساعت 6:32  توسط سید جعفر فاطمی نوش آبادی | 

واقعه عظیم تسخیر لانه جاسوسی تنها برای یک بار در تاریخ کشور ما به وقوع پیوست و برای همیشه در دفتر تاریخ ماندگار شد.

" معصومه ابتکار" عضو شورای اسلامی شهر تهران در مراسم یکصد و هفتاد و ششمین برنامه شب خاطره به شرح واقع 13 آبان، تسخیر لانه جاسوسی آمریکا و خاطرات دانشجویان مسلمان پیرو خط امام پرداخت.

و ی ضمن تشریح فعالیت های مجمع دانشجویان مسلمان پیرو خط امام در آن زمان، خاطرات خود از گروگان های آمریکایی و انعکاس این رویداد در رسانه های جهانی را برای حضار باز گو کرد.
ابتکار اظهار داشت: این انقلاب، انقلابی بود که تنها نیروی محرک آن، نیروی مردمی بود و اکنون نیز باید به نسل جوان جامعه فرصت بررسی این موضوع را داد و با پاسخگویی به ابهامات آنان، این نسل را با این رویداد تاریخی به خوبی آشنا کرد.
عضو شورای اسلامی شهر تهران توجه بیشتر و ارائه تحلیل ها و پژوهش های جامع درباره واقعه 13 آبان را خواستار شد.
وی افزود: کسانی که فکر می کنند این واقع و وقایعی این چنینی می تواند باز هم تکرار شود، سخت در اشتباه هستند و این رویدادی بود که با فضل خداوند یک بار در تاریخ اتفاق افتاد و حادثه صحرای طبس نیز این شکست آمریکا را تکمیل کرد.
 
گفتنی است،معصومه ابتکار که در این جریان در سفارتخانه به "خواهر مری" معروف شده بود، به دلیل تسلط به زبان انگلیسی به عنوان سخنگوی گروگانگیران معرفی شد. وی پس از این رویداد با چاپ کتابی با عنوان"تسخیر" به شرح این رویداد عظیم تاریخی پرداخت.
همچنین در این برنامه مستندی از فعالیت های دانشجویان مسلمان پیرو خط امام نیز به نمایش در آمد.
در ادامه مراسم نیز با برگزاری مسابقه ای تحت عنوان "صدای آشنا" جوایزی به برندگان تعلق گرفت.
یاد آور می شود، یکصد و هفتاد و ششمین شب خاطره دفاع مقدس با حضور جمعی از شخصیت‌های فرهنگی، رزمندگان سال‌های دفاع مقدس و خانواده های شهدا و جانبازان و ایثارگران و اقشار مختلف مردم، در تالار اندیشه حوزه هنری تهران برگزار شد.
منبع:برنا
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/08/27ساعت 2:34  توسط سید جعفر فاطمی نوش آبادی | 

بسیج در لغت به معنای آماده و مهیا و ساز و برگ و سامان دادن است. اما در اصطلاح به نیروهای مردمی داوطلبی گفته می‌شود که آماده‌اند در شرایط دفاعی و جنگی از کشور دفاع کنند.

بسیج بسیج عبارت است از مجموعه ای که در آن پاکترین انسان ها فداکارترین و آماده به کار ترین جوانان کشور در راه اهداف متعالی این ملت و برای به کمال و به خوشبختی رساندن این مردم جمع شده اند.

بسیج بسیج یعنی حضور ناشی از ایمان و اخلاص و انگیزه دینی و ایمان صادقانه در هر میدانی که انسان احساس می کند کارایی و توانایی حضور در آن میدان را داراست .

بسیج بسیج عبارت است از تشکیلاتی که در آن افراد متفرق و تنها به یک مجموعه عظیم و منسجم  ̦ به یک مجموعه آگاه و متعهد و بصیر و بینای به  مسائل کشور و نیاز ملت تبدیل می شوند. مجموعه ای که دشمنان را بیمناک و دوستان را امیدوار و خاطرجمع می کند.

بسیج به سازمانی گفته می‌شود که اولین بار در تاریخ ۵ آذر ۱۳۵۸ به فرمان روح الله خمینی(ره) تشکیل شد و پس از تصویب مجلس شورای اسلامی در دی ماه سال 1359 قانوناً رسمیت پیدا کرد و به سپاه پاسداران تعلق گرفت.در آن هنگام از بسیجیان بیشتر برای ارسال نیروهای داوطلب به صورت سازماندهی شده به جبهه‌های جنگ ایران و عراق استفاده می شد. بعد از پایان جنگ ایران و عراق از نیروهای بسیجی برای مواقع ضروری، حوادث غیر مترقبه مانند زلزله و سیل، و خدمات عام‌المنفعه مثل درخت‌کاری و غیره استفاده می‌شود.

هدف از تشکیل بسیج: ایجاد توانایی های لازم در کلیه افراد معتقد به قانون اساسی و اهداف انقلاب اسلامی بمنظور دفاع از کشور  ̦ نظام جمهوری اسلامی و نیز کمک به مردم به هنگام بروز بلایا و حوادث غیر مترقبه با هماهنگی مراجع ذیربط .

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/08/26ساعت 22:5  توسط سید جعفر فاطمی نوش آبادی | 

 

آثار هنري بسيج

ای عزیزان اسلام و سرمایه های ملت! مجاهده کنید که خودیت را از قلب خود بزدایید و باید بدانید و بدانیم که هر چه هست اوست و جلوه جمال او. جسم و جان و روح و روان همه از اوست. بکوشید تا حجاب خودی را بردارید و جمال جمیل او, جل و علا را ببینید, آنگاه است که هر مشکلی آسان و هر رنج و زحمتی گواراست و فدا شدن در راه او شیرین تر از عسل بلکه بالاتر از هر چیز به گمان آید. مبادا غرور شجاعت و جوانی و پیروزی در دل شما راه یابد که با آمدن آن, همه چیز فرو ریزد و طاق و رواق آمال درهم شکند. 

امام خمینی (ره)

 

عشق و شور, طراوت و پاکی, شجاعت و سرسختی, استقلال طلبی و عدالت خواهی, ایثار و از خودگذشتگی, استعداد و توانایی, و ... از جمله ویژگیهایی هستند که سراسر وجود هر جوانی مالامال از آنهاست. در دوران جوانی روح عرفان, اخلاق و معنویت متجلی شده و جوانان آماده پذیرش فضیلت ها و ارزشهای الهی میشوند و زمینه های کمال طلبی در آنان بروز می کند؛ از اینرو بخش متنابهی از سرمایه گذاری ها و برنامه ریزی های دست اندرکاران امر تعلیم و تربیت و تلاشگران عرصه های فکری و فرهنگی متوجه این قشر می باشد؛ و محور اساسی سیاست گذاری های فرهنگی, اجتماعی, سیاسی و مخاطب اصلی رسانه های جمعی همواره جوانان بوده و خواهند بود.ویژگیها و استعدادهای نهفته در وجود جوانان مناسبترین زمینه برای طراحی و ایجاد هرگونه تغییر و تحول فردی و اجتماعی است, بطوریکه چرخ های انقلاب ها و تحولات متعددی توسط این گروه به حرکت درآمده و سرعت می گیرد. کنکاش در تاریخ ملل مختلف و از جمله جریانات حاکم بر جهان در طول سالیان گذشته مؤید این مدعاست. بخش انبوهی از بازیگران و نقش آفرینان حوادث مختلف جوانان بوده و امکانات و انرژی های بسیاری مصروف جذب و هدایت آنان بسمت اهداف معین (اعم از مثبت و منفی, ارزشی و ضد ارزشی) شده است.هشتم آبان روز نوجوان در ایران یادبود شهادت نوجوانی است که در نوجوانی بیکباره قله های شرف و انسانیت و غیرت را پیمود, که چه بسیار اهل ریاضت و سیر و سلوک در پیمودن این راه پر فراز و نشیب بر این رهگذر الهی غبطه می خورند.

آثار هنري بسيج

شهید "فهمیده" یکی از هزاران نونهال فهمیده، و دانش آموز بسیجی کشور ماست که با نثار خون پاک خویش بر طراوت و سرخی خون شهدای انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی افزود. وی دوران کودکی و نوجوانی خود را به صورتی سپری کرد که همواره آبستن حادثه ای بود. حوادثی که در شکل گیری شخصیت او مؤثر واقع شد. او با سرمایه عظیمی از فهم و درک و درایت انقلابی و اسلامی خویش و به دنبال طوفان حوادث انقلاب، وارد جنگ تحمیلی شد و با وجود کمی سن، خود را به خونین شهر قهرمان رساند و با اقدامی آگاهانه و شجاعانه، نام خود را در دفتر شهیدان هماره زنده تاریخ ثبت کرد.

از آنجا که این دانش آموز رزمنده بسیجی، با ایمان و بینش عمیق و استوار در جنگ با دشمن پیش قدم و با نیل به شهادت، درس شجاعت، فداکاری و مقاومت را به همه بسیجیان و امت حزب الله آموخت، امام بزرگوارمان این نوجوان 12 ساله را رهبر قلمداد فرمود، چرا که نام و یاد او منشأ حماسه های سترگ شد و تحولی عظیم در شیوه دفاع مقدس و نبرد رزمندگان اسلام با کفر فراهم کرد و راه پیروزی و سرافرازی را یکی پس از دیگری، هموار ساخت. امروز شهید فهمیده، بحق، الگوی شایسته و تصویر برجسته ای از ایثار و جهاد و شهادت برای دانش آموزان بسیجی و جوانان کشور ماست، به گونه ای که حماسه سازی های فهمیده و دیگر فهمیده های میهن اسلامی، می تواند یادآور دوران دفاع مقدس و ارزشهای والای آن دوران باشکوه باشد. رهبر معظم انقلاب نیز درباره آن شهید گرانقدر فرمود:

"زنده نگهداشتن یاد و حادثه شهادت دانش آموز بسیجی، شهید فهمیده از اصالت های دفاع مقدس است."

 

آموزگار ایثار

در جبهه، شهید فهمیده به اتفاق دوست شهیدش "محمدرضا شمس"، در سنگری واحد قرارداشت که ر هجوم عراقی ها به خرمشهر محاصره شد. محمدرضا شمس دوست و همسنگر حسین زخمی شد و حسین با سختی و مرارت فراوان او را به پشت خط رساند. و به جایگاه قبلی خود بازگشت. او با مشاهده تانکهای عراقی (ظاهراً 5 دستگاه تانک) که به طرف رزمندگان اسلام هجوم آورده و درصدد محاصره و قتل عام آنها بودند تاب نیاوردند و در حالی که تعدادی نارنجک به کمرش بسته و در دستش گرفته بود، به طرف تانک ها حرکت کرد. در این هنگام تیری به پایش اصابت کرد و او از ناحیه پا مجروح شد؛ اما نتوانست در اراده محکم و  عزم پولادین او خللی ایجاد کند، از این رو بدون هیچ دغدغه و تردیدی تصمیم خود را عملی ساخت و از لابلای امواج تیر که ازهر سو به طرف او می آمد، خود را به تانک پیشرو رساند و با استفاده از نارنجک، موفق شد که تانک را منفجر کند و خود نیز تکه تکه شود. به مجرد انفجار تانک مهاجمان گمان کردند که حمله ای صورت گرفته است، لذا روحیه خود را باختند و با سرعت هرچه تمامتر تانک ها را رها کردند و پا به فرار گذاشتند. در نتیجه، حلقه محاصره شکسته شد و پس از مدتی نیروهای کمکی هم سر رسیدند و آن قسمت را از وجود متجاوزان پاکسازی کردند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/08/26ساعت 2:31  توسط سید جعفر فاطمی نوش آبادی | 
 
مصطفی غلامی نوجوان 15 ساله دبیرستان شهید قدوسی شهرستان قم سروده ای را با عنوان «نوجوان پاک»  سروده که از نظر خوانندگان می گذرد.

 یکی بود یکی نبود

زیر گنبد کبود

توی یک محله ای

کنار برکه و رود

توی یک شهر خدا

خونه ها جدا جدا

یه مادر تو سجادش

میگه هی خدا خدا

پسرم رفته کجا

ای خدای مهربون

هشت سال ندیدمش

هشت ماه رمضون

کاشکی بود و می دید ش

خواهراش عروس شدن

بچه هاشون تپل و

یک کمی ملوس شدن

عید فطرم نزدیکه

آخر ماه رمضون

کی میشه پیداش کنم

ای خدای مهربون

توی مسجد محل

یه نفر گردونه داشت

توی اون کارتایی بود

توش عزیز دوردونه داشت

این زن قصه ما

یک دونه گرفت و رفت

شماره ی شهيد شو

از قضا دویست و هفت

یک کمی می گرده اون

قبر و پیدا می کنه

می گه روحت باشه شاد

پسرم خدا کنه

زندگیشو می گه اون

با غما و شادیاش

میگه درد روزگار

با تموم بازیاش

دخترام عروس شدن

پسرم شهید شده

حالا من چکار کنم

عینه و وحید شده

پسر عمه شو می گم

دوست جون جونی اون

برای ملت خودش

پسرم بخشیده خون

هی می گه و هی می گه

غافل از اینکه تو خاک

خوابیده یه نوجوون

نوجوون پاک پاک

اگه گفتی اون کیه

پسر اون پیر زن

اونی که یه هفته بعد

جدا شد روحش ز تن

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/08/26ساعت 0:15  توسط سید جعفر فاطمی نوش آبادی | 

پاهايش كوچكتر از آن بود، كه سنگيني پوتين آن‌ها را بيازارد.

اما از ضرب گام‌هاي مصمم و سرخي خوني كه به گونه‌هايش دويده بود، مي‌توانستي منتهاي غيرتش را بفهمي.

هنوز بوي نارنج مي‌داد، آخر فقط سيزده بهار از او گذشته بود.

نارنجك‌ها را دانه، دانه بر كمر بسته.

ملايك پيشاني‌اش را مي‌بوسند. كودكي ‌اش را فراموش مي‌كند. مردي شده، ايستاده به قامت سپيداران...

كوله پشتي را برداشته؛ و پيشاني بند، ايمانش را محكم بسته‌است.

كاش مي‌دانستم آرزوهاي بلند نوجواني‌ات را، به كجا فرستادي، كه اين‌چنين سبكبال نارنجك شجاعت را تا بهشت با خود حمل كردي، چگونه طريق عبوديت را طي‌الارض كرده و يك شبه راه صدساله پيمودي؟

آري، تاريخ و نحوه‌ي شهادت تو نقطه‌ي عطفي بر تاريخ ماست. بر مردانگي اين سرزمين.

تو در اوج فهميدگي، مرگ سرخ را با تمام زواياي روشن و پنهانش، درك كردي.

حسين! كدام شوق، اين گونه به تلاطمت واداشت، كدام دريا، ساحل به ساحل آرامشت را درنورديده و موج در موج، شانه‌هايت را به رقص كشانده بود؟

پيراهن گُر گرفته‌ات، بيرق آزادي و سربلندي ملتت شد و به اهتزاز درآمد.

پروانه، شدنت را زار، زار غبطه خورد و بيابان پيروزيت را بر دوش كشيده، جاده‌ي تاريخ را مي‌پيمايد...

منبع:نشريه نگاه

+ نوشته شده در  شنبه 1387/08/25ساعت 23:39  توسط سید جعفر فاطمی نوش آبادی | 

چکیده: واقعه تسخیر لانه جاسوسی آمریکا، یکی از منحصر به فردترین حرکت‏ها در تاریخ انقلاب‏های اصیل و مردمی جهان بود که از یک طرف شوکت و افسون قدرت امپریالیسم آمریکا را در هم شکست و اوج خفت و زبونی این اهریمن جنایتکار را به رخ جهانیان کشانید و از سوی دیگر فریاد مظلومیت و آزادگی مسلمانان ایران را در پهنه گیتی طنین انداز کرد. با توجه به ابعاد گسترده این حادثه عظیم، باید آن را در جغرافیای زمانی و مکانی خودش کاملا مورد بررسی قرار داده و به واکاوی علل و پیامدهای آن پرداخت.

 آبان در کشور ما محمل پیدایش حوادث مختلفی بوده است که در شکل دهی تاریخ کشور و انقلاب اسلامی نقشی بزرگ و سرنوشت ساز داشته‏اند: 13 آبان 42 تبعید حضرت امام خمینی (ره) در پی قیام مردمی 15 خرداد و اعلام مخالفت ایشان با قانون استعماری - آمریکایی کاپیتالاسیون، 13 آبان 57 شهادت جمع زیادی از دانش‏آموزان و دانشجویان در مقابل دانشگاه تهران در زمان اوج‏گیری انقلاب و بالاخره 13 آبان 58 تسخیر لانه جاسوسی ایالات متحده توسط دانشجویان پیرو خط امام.
در این میان، واقعه اخیر با توجه به ابعاد و پیامدها و همچنین گستره ملی - بین المللی آن از اهمیت و جایگاه ویژه‏ای در تاریخ انقلاب اسلامی برخوردار شده است به طوری که با گذشت بیش از ربع قرن از آفرینش آن، پیامدها و آثارش همچنان در صحنه سیاست داخلی و خارجی کشور، اثرگذار و بحث‏انگیز است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1387/08/24ساعت 22:50  توسط سید جعفر فاطمی نوش آبادی | 

 

روز سیزدهم آبان ماه، چند تا مناسبت دارد: روز دانش‏آموز، روز تبعیدمناسبت های سیزدهم آبان امام خمینی به ترکیه، روز تسخیر لانه جاسوسی، و روز ملی مبارزه با استکبار جهانی. همه این اسم‏ها با هم ارتباط دارند. روز 13 آبان سال 1357 دانش آموزانی که در مراسم سالگرد تبعید امام به ترکیه، برای اعتراض به شاه در دانشگاه تهران جمع شده بودند شهید و زخمی شدند. به همین سبب امروز را روز دانش‏آموز نامیدند. بعد از حمله دانشجویان به سفارت آمریکا، همه فهمیدند که آنجا نقشه هایی برای از بین بردن انقلاب کشیده شده است. آنجا که لانه جاسوسی بود را تسخیر کردند. بعدها این روز را روز ملی مبارزه با استبار جهانی نامیدند، تا همه مردم از دانش‏آموزان و دانشجویان یاد بگیرند که در مقابل زورگویان بایستند و تسلیم نشوند.

مبارزه با زورگویان

امامان معصوم علیهم‏السلام به ما سفارش کرده‏اند به کسی ظلم نکنید و نگذارید کسی هم به شما ظلم بکند. امام حسین علیه‏السلام به ما یاد دادند که باید در برابر زورگویان بایستیم وگرنه همیشه باید ستم و ظلم‏های زورگویان را تحمل کنیم.

نقش دانش‏آموزان در تاریخ معاصر

در میان نهضت‏ها، هر گاه دو نیروی علم وایمان از یکدیگر جدا افتاده‏اند یا پیشگامان نهضت در یکی از این دو جنبه دچار ضعف بوده‏اند، آن نهضت نتوانسته است به اهداف خود برسد. در این میان، توفیق حقیقی برای کسانی بوده که از هر دو چشمه فیض بهره‏مند بوده‏اند. انقلاب اسلامی ایران که به رهبری امام خمینی رحمت‏الله علیه ـ فردی که از هر دو بال علم و ایمان بهره‏مند بود ـ پیروز شد، بزرگ‏ترین گواه این مدعاست. روز دانش‏آموز نیز نمادی از قیام دانش‏آموزانی است که به سلاح ایمان مسلح بودند.

جوهری از خون

ساعت یازده صبح 13 آبان 1357، مأموران رژیم شاه، ابتدا چند گلوله گاز اشک آور در میان دانش‏آموزان و دانشجویان معترض و انقلابی پرتاب کردند، ولی اجتماع‏کنندگان در حالی که به سختی نفس می‏کشیدند، صدای خود را رساتر کرده و با فریاد دشمن‏شکن «اللّه‏ اکبر» بر اندام مأموران مسلح شاه لرزه افکندند. در این هنگام، تیراندازی آغاز شد و لاله‏های انقلاب یکی پس از دیگری در خون غلتیدند. جوانان با فریاد «اللّه‏ اکبر» و با شعارهای «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر شاه» به شهادت رسیدند و انقلاب خونین اسلامی‏شان را تداوم بخشیده و دشمنان اسلام را بیش از پیش رسوا ساختند. در این واقعه، 56 تن شهید و صدها نفر مجروح شدند. امام خمینی رحمت ‏الله علیه در پیامی که به مناسبت قیام دانش‏آموزان در 13 آبان از پاریس برای امت قهرمان ایران فرستادند، فرمودند: «عزیزان من! صبور باشید که پیروزی نهایی نزدیک است و خدا با صابران است. ایران امروز جایگاه آزادگان است. من از این راه دور، چشم امید به شما دوخته‏ام و صدای آزادی‏خواهی و استقلال‏طلبی شما را به گوش جهانیان می‏رسانم».

منبع:راسخون

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/08/23ساعت 16:16  توسط سید جعفر فاطمی نوش آبادی | 

    روز شانزدهم ارديبهشت ماه 1346 در روستاي سراجه‌ي قم، «حسين فهميده» چشم به جهان گشود و تحصيلات ابتدايي و راهنمايي را در شهر مقدس قم سپري كرد. وي در سال 1357 به همراه خانواده‌اش از قم به شهرستان كرج رفت. در جريان انقلاب اسلامي، او مرتب به شهر قم مي‌رفت و اعلاميه‌هاي امام را به كرج مي‌برد و پخش مي‌كرد. شهيد فهميده دلباخته‌ي امام بود. حتي چند بار ضد انقلاب‌ها كتكش زده بودند. درست قبل از ورود امام خميني (ره) تصادف كرد و طحالش پاره شد و در بيمارستان بستري گشت. 11 بهمن ماه 1357 از بيمارستان مرخص شد و با اين‌كه هنوز كامل خوب نشده بود با اصرار فراوان و خواهش‌هاي پي‌در‌پي، پدرش را راضي كرد كه اجازه بدهد به همراه برادر بزرگش داوود براي ديدار امام (ره) به بهشت زهرا بروند.

از ابتداي تجاوز رژيم بعثي عراق به كشورمان، حسين به نداي امام لبيك گفت و عازم منطقه‌ي كردستان گرديد اما به علت سن و سال كم و قد كوتاهي كه داشت او را از جبهه برگرداندند و از خانواده‌ي او تعهد گرفتند كه حسين ديگر به جبهه نرود. اما محمدحسين به آنان گفته بود: «خودتان را زياد زحمت ندهيد. اگر امام فرمان دهد، هركجا كه باشم آماده هستم. من بايد به مملكت خود خدمت كنم.»

پدر وي در اين زمينه مي‌گويد: «جنگ كه شروع شد و از روزي كه حضرت امام حكم بسيج دادند ما ديگر حسين را نديديم. من اول در كارخانه‌ي قند و سپس در مغازه كار مي‌كردم، 5-4 روز به مهر مانده بود و بچه‌ها مي‌خواستند به مدرسه بروند، حسين پيش من آمد و گفت: «اسم خواهرانم را در مدرسه نوشته‌ام. آنها اين وسايل را مي‌خواهند، شما مي‌خريد يا من بخرم؟» گفتم: «من مي‌خرم، شما برو خانه». او رفته بود خانه و پول گرفته بود كه نان بخرد دوربين برادرش را برداشته بود و رفته بود و سه روز نيامده بود».

دوستش علي طحان مي‌گويد: «در كرج بودم كه حسين با يك ساك آمد و گفت دارم مي‌روم جبهه، مقداري پول به من داد و گفت: «براي خانه‌مان نان بخر و ببر».

حسين راه افتاد و خودش را به شهرهاي جنوب رساند و هرچه تلاش كرد كه همراه گروه يا دسته‌اي كه به خطوط درگيري مي‌روند، برود موفق نشد. اين وضع ادامه پيدا كرد تا با گروهي از دانشجويان انقلابي دانشكده‌ي افسري برخورد كرده و بعد از راضي كردن فرمانده، با آن‌ها عازم جبهه شد و در مدت كوتاهي پس از انجام كارهاي گوناگون به حسين ريزه مشهور شد.

مدتي بعد با دوستش محمدرضا شمس زخمي شدند و آن‌ها را به بيمارستان ماهشهر بردند. حسين و محمدرضا تا حالشان خوب شد دوباره به جبهه برگشتند، اما اين‌بار فرمانده اجازه نمي‌داد به خط مقدم برود.

فرمانده مي‌گفت: «حسين براي تو زود است».

حسين تصميم مي‌گيرد كه به فرمانده ثابت كند كه مي‌تواند از كشورش دفاع كند. حسين ناپديد مي‌شود و كسي از او خبري ندارد تا اينكه متوجه نقطه‌ي سياهي مي‌شوند كه از دور مي‌آيد درست ديده بودند يك نفر نزديك مي‌شد وقتي نزديك شد،  ديدند حسين فهميده است كه از عراقي‌ها لباس و اسلحه به غنيمت گرفته است و با اين حادثه فرمانده‌ي گروه به او اجازه‌ي ماندن در جبهه را داد.

حلقه‌ي محاصره در خرمشهر تنگ‌تر ‌شد. جبهه‌ها وضعيت خوبي نداشت. حسين در منطقه‌ي كوت نواصر خرمشهر بود. حسين و محمدرضا شمس در نزديك‌ترين لشگرها به دشمن، كنار هم بودند. حسين با هر جان كندني كه بود، دوستش را به عقب رساند تا مداوا شود. او مي‌بيند كه تانك‌هاي عراقي به طرف رزمندگان هجوم آورده و قصد قتل عام آن‌ها را دارند. او در حالي كه تعدادي نارنجك به خود بسته بود به طرف تانك‌ها حركت مي‌كند ولي تيري به پاي او مي‌خورد، اما او با همين وضعيت خود را به يكي از تانكها رسانده و با استفاده از نارنجك تانك را منفجر و خود نيز تكه تكه مي‌شود. تانك كه منفجر مي‌شود. دشمن گمان مي‌كند حمله‌اي صورت گرفته و روحيه خود را مي‌بازد و با سرعت تانك‌ها را رها كرده وشروع به فرار مي‌كند.

اين خبر به امام امت مي‌رسد و ايشان در پيامي جمله‌ي معروف خود را در پيرامون او مي‌فرمايند: «رهبر ما آن طفل 13 ساله‌اي است كه با قلب كوچك خود كه ارزشش از صدها زبان و قلم بزرگتر است با نارنجك خود را زير تانك دشمن انداخت و آن را منهدم نمود و خود نيز شربت شهادت نوشيد». راديو برنامه‌هاي خود را قطع مي‌كند و ساعت نه شب خبر شهادت حسين فهميده از راديو پخش مي شود در حالي كه خانواده‌ي‌ وي مشغول شام خوردن بودند. مادر حسين مي‌گويد: اين حسين، پسر من بوده، به خدا حسين بوده. در روز 24/7/1359 بقاياي جسد او را به همراه 24 شهيد ديگر به تهران آوردند. پدرش كه براي يافتن جنازه او رفته بود در بهشت زهرا جنازه‌ي او را شناسايي كرد و او را تحويل گرفت و تشييع پيكر پاك او با حضور خروشان مردم انقلابي صورت گرفت.

مزار شهيد حسين فهميده قطعه 24 رديف 44 شماره 11 در بهشت زهراست كه به نام موقعيت شهيد حسين فهميده ناميده مي‌شود.

سه سال پس از شهادت او داود برادر بزرگ‌ترها نيز شهيد شد و او به ساير شهدا ملحق شد.

شهید فهمیده بسیار خوش برخورد و خنده رو بود و با همه با چهره ای گشاده و باز برخورد می کرد.  خیلی زود با افراد  می جوشید و صمیمی می شد نسبت به همه بخصوص در برابر بزرگترها مودب بود و احترام می گذاشت با برادر شهیدش داود علاوه بر روابط برادری متعارف، رفیق نیز بود و به او احترام خاصی می‌گذاشت. خیلی رک و صریح بود و اگر نمی خواست کاری را انجام دهد صریحاً می گفت:  انجام نمی‌دهم.  تظاهر و خودنمایی نمی کرد و به طور کلی بی غل و غش بود و آن‌چه بود خودش بود و در یک جمله یک رنگ و صادق بود.

قولی را که می داد عمل می کرد و نسبت به وفای به عهد حساس بود و هرگز تخلف نمی کرد. هنگامی که از چیزی ناراحت می شد در خود فرو می رفت و سر و صدا نمی‌کرد. وی بسیار رازدار و تودار بود بسیاری از اسرارش را نمی‌گفت و اساساً همه حرفهایش را برای همه نمی‌زد و لباس تمیز و شیک می‌پوشید.  او مردم را به خصوص انقلابی‌ها را دوست داشت و همیشه سعی می‌کرد با همه‌ي مردم همدردی کند. 

شهید فهمیده نوجوانی فعال و کوشا بود. در خانه بسیاری از کارها را بر عهده داشت. از همان بچگی به‌گونه‌ای برخورد کرده بود که گویا اختیار دار خانه و مرد خانواده اوست. او ورزش نیز می‌کرد. فوتبال و دوچرخه سواری و دو، ورزش‌هاي مورد علاقه‌ي او بود.

رشد جسمی و بدنی خوبی داشت و نوجوانی رشید و قوی و خوش چهره و زیبا بود و شجاع و نترس و پردل و جرات بود. او به درس خواندن و مطالعه علاقه‌ي وافری نشان می داد. از بچگی علاقه‌ي شدیدی به مدرسه رفتن داشت. هنگامی که درس داشت حاضر نمی شد به کار دیگری بپردازد. غیر از کتب درسی کتب دیگر را نیز مطالعه می کرد و گاهی به بعضی از دوستانش کتاب هدیه می داد.  شهید فهمیده با آن که به سن تکلیف نرسیده بود نماز می خواند و به مسجد می رفت. همچنین قرآن تلاوت می کرد و اذان نیز می‌گفت و همیشه خواهرانش را به نماز خواندن دعوت می‌کرد. شهید فهمیده غیور بود. به خصوص غیرت دینی خاصی داشت. مثلاً نسبت به حجاب خیلی حساس بود و به خواهرانش در مورد حجاب به شدت تأکید می‌کرد.  در خانه اگر از پدرش انتقادی می‌شد از پدرش دفاع می‌کرد و هرگز در مقابل پدرش بی‌احترامی نمی‌کرد. به مادرش بیشتر احترام می‌گذاشت حتی گاهی خواهرانش را وادار می‌کرد کارهای خانه را انجام دهند تا مادرش مجبور نباشد به زحمت بیافتد.»

نتیجه: فهمیده 13 ساله یکی از صدها نوجوان ایرانی این سرزمین مقدس است که با آگاهی کامل راه خود را انتخاب و برای پیروزی عقیده و نجات میهن از بذل جان خود دریغ نكردند. حسین این نوجوان تازه شکفته مثل هر نوجوان دیگری نیاز به آغوش گرم خانواده داشت. ولی بخاطر دفاع از شرافت و دین و کشورش، آغوش خانواده را رها و به صفوف رزمندگان در خرمشهر پیوست.

امام بزرگوارمان این نوجوان را رهبر قلمداد کرد چرا که او روش نوینی در شیوه‌ي دفاع مقدس و نبرد رزمندگان اسلام با کفر را فراهم کرد و راه پیروزی و سرافرازی را یکی پس از دیگری براي ما هموار نمود. او الگوی شایسته و تصویر برجسته ای از ایثار و جهاد و شهامت برای دانش آموزان بسیجی است و بایستی جوانان و نوجوانان در غیرت و شجاعت و فداکاری و ايثار و جهاد و شهادت به او تأسی نمایند.

منبع:نشريه نگاه

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/08/22ساعت 23:41  توسط سید جعفر فاطمی نوش آبادی | 
زنده نگه داشتن یاد حادثه شهادت دانش آموز بسیجی ، شهید فهمیده از اصالت های دفاع مقدس می باشد این سخن مقام معظم رهبری در توصیف مقام شهید محمد حسین فهمیده است. شهیدی که در عین نوجوانی پرواز به عروج را با تمام وجود حس کرد و عزم تاریخی او در نبرد با باطل سرمشق و الگو بسیاری دیگر از نوجوان در دفاع از این مرز و بوم شد.
فهمیده دوازده ساله بود که حوادث کردستان در جریان جنگ ایران و عراق اتفاق افتاد. او که عشق انقلاب وامام قدس سره را در سر داشت ، خود را به کردستان رساند، ولی به دلیل کمی سن، او را باز می گردانند و درصدد برمی آیند که در حضور مادرش از او تعهد بگیرند که دیگراز شهرستان کرج خارج نشود.
ولی او رضایت نمی دهد و خطاب به آنان می گوید که خودتان را زحمت ندهید.
اگر امام بگوید، به هر کجا که باشد، آماده رفتن هستم . من باید به مملکت خدمت کنم و اضافه می کند: من نمی نویسم و اگربنویسم حرفی دروغ زده ام.
حتی با تهدید به زندان حاضر نمی شود تعهد بدهد و بالاخره تنها از مادرش امضا می گیرند.
درهمان روزهای نخست جنگ تحمیلی ، محمد حسین تصمیم می گیرد که به جبهه برود وبا متجاوزان بعثی بجنگد. زمزمه رفتن را در خانواده و بین دوستانش می افکند. دریکی از بیمارستان های کرج خود را به یکی از دوستانش که بستری بود، می رساند و با او خداحافظی می کند و از جبهه و جنگ برای او می گوید و تکلیف الهی خود را گوشزد می کند.
یک روزکه به بهانه خرید نان از منزل خارج شده بود، ‪ ۵۰‬تومان را به دوستش می دهد واز او می خواهد که نان را بخرد و به منزل آن ها ببرد و تصمیم خود را برای رفتن به خوزستان به او می گوید و از وی می خواهد که تا سه روز به خانواده اش خبر ندهد تا مانع رفتن او نشوند وسپس آن ها را مطلع کند .
دوست او یکی ، دو روز بعد خبر را چنین می دهد که : من رفتم جبهه نگران من نباشید.
در تهران یکی از پاسداران کمیته متوجه تصمیم او می شده و با وی صحبت و سعی می کند او را از تصمیم خویش منصرف نماید، اما موفق نمی شود . شهید فهمیده که درعزم خود راسخ بود، خود را به شهرهای جنوب کشور می رساند و هرچه تلاش می کند که همراه گروه یا دسته ای که عازم خطوط مقدم جبهه هستند، برود ، موفق نمی شود.
تا با گروهی از دانشجویان انقلابی دانشکده افسری برخورد کرده و به نزد فرمانده آنان می رود واز او می خواهد که وی را با خود ببرند. فرمانده امتناع می کند، اما شهید فهمیده ، آن قدر اصرار می کند تا فرمانده را متقاعد می کند که برای یک هفته اورا همراه خود به خرمشهر ببرد.
دراین مدت کوتاه هر کاری که پیش می آید حسین پیشقدم شده و استعداد و قابلیت خود را درهمه کارها نشان می دهد. درهمین مدت کوتاه حضور درخرمشهر با دوستی که درآن جا پیدا کرده بود، یعنی محمد رضا شمس ، هر دو مجروح می شوند وآن دو را به بیمارستان منتقل می کنند و علی رغم مخالفت فرمانده آن گروه و با حالت مجروحیت، دوباره به خطوط مقدم در خرمشهر بر می گردد.
درحین برخورد با فرمانده و پس از ممانعت وی از حضور درخط مقدم، چشمان حسین پراز اشک شده و با ناراحتی به فرمانده می گوید: من به شما ثابت می کنم که می توانم به خط بروم ولیاقت آن را دارم.
او برای اثبات لیاقت خود یک بار به تنها یی به میان عراقی ها رفته و لباس و اسلحه ای از عراقی ها به دست می آورد و در هیئت یک عراقی به نیروهای خودی نزدیک می شود، به طوری که رزمندگان مشاهده می کنند که یک عراقی کوچک به طرف آنان می آید!
می خواهند به او شلیک کنند، که یکی از آنان می گوید، صبرکنید با پای خودش بیاید تا اسیرش کنیم . هنگامی که نزدیک می شود، می بینند حسین است که خواسته ثابت کند که می تواند با دست خالی هم با عراقی ها بجنگد و شهامت و لیاقت حضور در خط مقدم را دارد.
مسوول گروه که به توانمندی و توانایی و اراده پولادین حسین برای رزم درجبهه اعتماد و اطمینان پیدا می کند، به او اجازه ماندن در جبهه را می دهد.
از آن پس او به اتفاق دوست شهیدش محمد رضا شمس، دریک سنگر قرار داشتند تا درهجوم عراقی ها به خرمشهر محاصره می شوند. محمد رضا شمس، دوست و هم سنگر حسین زخمی می شود و حسین با سختی و زحمت زیاد او را به پشت خط می رساند و به سنگر خود بر می گردد و می بیند که تانک ها ی عراقی (ظاهرا ‪۵‬ دستگاه) به طرف رزمندگان اسلام هجوم آورده ودر صدد محاصره آن ها هستند.
حسین درحالی که تعدادی نارنجک به کمرش بسته و در دستش گرفته بود به طرف تانک ها حرکت می کند. تیری به پای او می خورد واز ناحیه پا مجروح می شود.
اما زخم گلوله نمی تواند از اراده محکم و عزم پولادین او جلوگیری کند.
بدون هیچ دغدغه و تردیدی تصمیم خود را عملی می کند واز لا به لای امواج تیر که از هر سو به طرف او می آمد، خود را به تانک پیشرو می رساند وآن را منفجر می کند و خود نیز تکه تکه می شود. افراد دشمن گمان می کنند که حمله ای از سوی نیروهای ایرانی صورت گرفته است ، جملگی روحیه خود را می بازند و با سرعت تانک ها را رها کرده و فرار می کنند.
در نتیجه، حلقه محاصره شکسته می شود و نیروهای کمکی هم می رسند و آن قسمت را از وجود متجاوزان پاک سازی می کنند.
صدای جمهوری اسلامی ایران با قطع برنامه های خود اعلام می کند که نوجوانی ‪ ۱۳‬ساله با فداکاری زیر تانک عراقی رفته آن را منفجر کرده و خود نیز به شهادت رسیده است.
امام قدس سره در پیامی که به مناسبت دومین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی صادر می کنند، جملات معروف خود را پیرامون او می فرمایند: رهبر ما آن طفل سیزده ساله ای است که با قلب کوچک خود که ارزشش از صدها زبان و قلم بزرگ تر است، با نارنجک ، خود را زیر تانک دشمن انداخت وآن را منهدم نمود و خود نیز شربت شهادت نوشید.
به این ترتیب و با این کلمات ، حسین و فداکاری و شجاعت او جاودانه شد.

منبع:http://www.khabarfarsi.com

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/08/21ساعت 16:3  توسط سید جعفر فاطمی نوش آبادی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
مقام معظم رهبري:
آن كساني كه سعي مي كنند نام ايثارگري، نام جهاد، نام شهادت، نام صبر و پايداري را در كشور ما از ذهنها ببرند، اينها به دشمن ملت ايران خدمت مي كنند. آن كساني كه ياد شهيدان را گرامي مي دارند، اينها هستند كه به ملت ايران خدمت مي كنند. همين روحيه ي صبر شهيدان عزيز شماست كه توانسته است اين ملت را پيش ببرد.
شهداي ما مظهر فضايل انساني بودند. من روزها و شبهاي زيادي را با جوانها در دوران جنگ به سر برده ام و از نزديك شخصيت، هويت و عظمت روحي جواناني را كه بعدها چهره هاي ماندگار شهيد شدند، لمس كرده ام، اينها حقيقتا نمادهاي فضيلت بودند.

آمده ايم...
تا از عشق بگوييم و ياران عاشق
از پرواز بگوييم و كبوتران رهايي
ازشور بگوييم و شعور خدايي
از شهد بگوييم و شيريني وصال
از داغ بگوييم و شقايقهاي پرپر
از باغ بگوييم و لاله هاي خونين
از شمع بگوييم وجمع پروانگان
از هل من ناصر... لبيك...

سيدجعفرفاطمي نوش آبادي متولد1353،كارشناس مديريت وبرنامه ريزي آموزشي،مدير دبستان شهيد تقوي شاد شهرنوش آباد درشهرستان آران وبيدگل،و9كيلومتري شمال كاشان،عضو فعال بسیج ،سرگروه مديران مدارس ابتدايي شهرستان آران وبيدگل،عضو انجمن كتابخانه عمومي شهر نوش آباد،عضو شوراي آموزش وپرورش شهرستان،عضو انجمن دوستداران ميراث فرهنگي ومفاخر شهر نوش آباد،نويسنده،منتقدوبلاگ نويس

پیوندهای روزانه
سیب معطر( ویژه محرم)
پنجمین همایش اهل قلم
يک آسمان ستاره
حماسه سازان
رويدادهای انقلاب در اين روزها:
سازمان دانش آموزي جمهوري اسلامي ايران
خبرگزاري پانا
مرکز اسناد انقلاب اسلامی ایران
اخبار بسیج دانش آموزی در کل کشور
بسیج هنرمندان
بسیج جامعه مهندسین
بسیج ادارات
بسیج اساتید
بسیج جامعه پزشکی
بسیج خواهران
پايگاه اطلاع رساني بسيج
سازمان بسيج فرهنگيان
سازمان بسيج دانشجويي
خبرگزاري بسيج
وبلاگ دبستان شهيد تقوي شاد نوش آباد
منجي در اديان
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
88/10/05 - 88/10/21
88/10/08 - 88/10/14
88/09/08 - 88/09/14
88/09/01 - 88/09/07
88/08/22 - 88/08/30
88/08/05 - 88/08/21
88/08/08 - 88/08/14
88/08/01 - 88/08/07
88/07/05 - 88/07/21
88/07/08 - 88/07/14
88/07/01 - 88/07/07
88/04/22 - 88/04/31
88/04/05 - 88/04/21
88/04/08 - 88/04/14
87/12/08 - 87/12/14
87/12/01 - 87/12/07
87/11/08 - 87/11/14
87/10/22 - 87/10/30
87/10/05 - 87/10/21
87/10/08 - 87/10/14
87/09/22 - 87/09/30
87/09/05 - 87/09/21
87/09/08 - 87/09/14
87/09/01 - 87/09/07
87/08/22 - 87/08/30
87/08/05 - 87/08/21
87/08/08 - 87/08/14
87/08/01 - 87/08/07
آرشیو موضوعی
اخبار شهدا
13 آبان وشهید فهمیده
معرفی شهدای دانش آموز شهر نوش آباد
معرفی شهدای فرهنگی شهر نوش آباد
عکس شهدای دانش آموز شهر نوش آباد
معرفی پایگاههای اینترنتی دفاع مقدس
عکس وآثار هنری بسیج
بسیج دانش آموزی
شهدای دانش آموز آران وبیدگل
شهدای معلم آران وبیدگل
اخبار ارسالی من به ایکنا در مورد بسیج وشهدا ودفاع
پیوندها
دفتر مقام معظم رهبري
رياست جمهوري
وزارت آموزش وپرورش
سازمان آموزش وپرورش اصفهان
آموزش وپرورش آران وبيدگل
بسيج دانش آموزي
شهر نوش آباد
ستارگان كوير
پلاك بهشت
ايثار
شهداي شهر نوش آباد
كتابخانه تخصصي جنگ
سايت جامع دفاع مقدس
سايت حماسه
پایگاه سبک بالان
پایگاه اطلاع رسانی فرهنگی شاهد
موسسه روایت فتح
پایگاه شهداء
دبستان شهيد تقوي شاد نوش آباد
ماهنامه «امتداد»
همه خبرگزاري هاي ايران
همه روزنامه هاي ايران
تصاویر شهدای شهر من نوش آباد-شهرستان آران وبیدگل ۱
تصاویر شهدای شهر من نوش آباد-شهرستان آران وبیدگل 2
تصاویر شهدای شهر من نوش آباد-شهرستان آران وبیدگل 3
تصاویر شهدای شهر من نوش آباد-شهرستان آران وبیدگل 4
تصاویر شهدای شهر من نوش آباد-شهرستان آران وبیدگل 5
تصاویر شهدای شهر من نوش آباد-شهرستان آران وبیدگل 6
تصاویر شهدای شهر من نوش آباد-شهرستان آران وبیدگل 7
تصاویر شهدای شهر من نوش آباد-شهرستان آران وبیدگل 8
تصاویر شهدای شهر من نوش آباد-شهرستان آران وبیدگل 9
تصاویر شهدای شهر من نوش آباد-شهرستان آران وبیدگل ۱0
تصاویر شهدای شهر من نوش آباد-شهرستان آران وبیدگل ۱1
تصاویر شهدای شهر من نوش آباد-شهرستان آران وبیدگل ۱2
تصاویر شهدای شهر من نوش آباد-شهرستان آران وبیدگل3 ۱
تصاویر شهدای شهر من نوش آباد-شهرستان آران وبیدگل14
تصاویر شهدای شهر من نوش آباد-شهرستان آران وبیدگل ۱5
تصاویر شهدای شهر من نوش آباد-شهرستان آران وبیدگل 16
تصاویر شهدای شهر من نوش آباد-شهرستان آران وبیدگل 17
تصاویر شهدای شهر من نوش آباد-شهرستان آران وبیدگل 18
تصاویر شهدای شهر من نوش آباد-شهرستان آران وبیدگل 19
تصاویر شهدای شهر من نوش آباد-شهرستان آران وبیدگل 20
21 فروردین 1344 فریاد فرزند نوش آباد در کاخ مرمر
معرفی سایتها ی تخصصی دفاع مقدس
گفت وگو با مادر شهيدان فهميده
گفت وگو با پدر شهيد حسين فهميده
3حماسه در 13آبان
شكست كاخ شيشه اي سيزده آبان در آئينه تاريخ انقلاب
بسيج در وصيت امام (ره)
تسخیر لانه جاسوسی پیروزی یا شکست
موضعگیری‌های‌ ‌حضرت‌ امام‌ خمینی درجريان تسخیر لانه جاسوسی
فجر افتاب
دهه فجر
انقلاب اسلامي
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

نشان لاله گون

إِلَهِي عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفَاءُ وَ انْكَشَفَ الْغِطَاءُ وَ انْقَطَعَ الرَّجَاءُ وَ ضَاقَتِ الْأَرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّمَاءُ وَ أَنْتَ الْمُسْتَعَانُ وَ إِلَيْكَ الْمُشْتَكَى وَ عَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فِي الشِّدَّةِ وَ الرَّخَاءِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ أُولِي الْأَمْرِ الَّذِينَ فَرَضْتَ عَلَيْنَا طَاعَتَهُمْ وَ عَرَّفْتَنَا بِذَلِكَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنَّا بِحَقِّهِمْ فَرَجا عَاجِلا قَرِيبا كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ يَا مُحَمَّدُ يَا عَلِيُّ يَا عَلِيُّ يَا مُحَمَّدُ اكْفِيَانِي فَإِنَّكُمَا كَافِيَانِ وَ انْصُرَانِي فَإِنَّكُمَا نَاصِرَانِ يَا مَوْلانَا يَا صَاحِبَ الزَّمَانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ أَدْرِكْنِي أَدْرِكْنِي أَدْرِكْنِي السَّاعَةَ السَّاعَةَ السَّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ





Powered by WebGozar

كد اين ساعت دخترانه براي وبلاگ شما

كد اين ساعت پسرانه براي وبلاگ شما

وبلاگ منجي در اديان

وبلاگ شمس توس