| 13 آبان و شهدای دانش آموز شهر نوش آباد |
|
مناسبت وحديث روز |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/09/06ساعت 1:30 توسط سید جعفر فاطمی نوش آبادی |
|
|
با گراميداشت ياد وخاطره شهداي گمنام شهر نوش آباد ، سومين محفل انجمن قرآنی «طه» دبستان شهيد تقویشاد شهر نوشآباد شب گذشته برگزار شد. با گرامیداشت ياد وخاطره شهداي گمنام شهر نوش آباد وشهداي دانش آموز وفرهنگي شهر و با حضور خانواده چندتن از شهدا، تعدادي از اعضای انجمن اوليا و مربيان مدرسه، جانشين فرماندهي سپاه پاسداران شهرستان آرانوبيدگل، چند تن از اولياءدانش آموزان ، مدير و معاون مدرسه، سومين جلسه انجمن قرآنی دبستان شهيد تقویشاد شهر نوشآباد برگزار شد. در ابتدای اين جلسه كه با حضور پرشور دانشآموزان و در نمازخانه اين دبستان تشكيل شد، ابتدا سيد «جعفر فاطمی» مدير آموزشگاه ياد و خاطره شهدا و بهويژه شهدای دانشآموز و شهيدان گمنام مدفون در امامزاده سليمانيه نوش آباد را گرامی داشته و از حضور گسترده دانشآموزان و اوليا و حضار گرامی تشكر كرد. وی ضمن تبريك هفته بسيج از قرآن به عنوان روشن ترين راه براي حركت بسيجي وار ملت ياد كرد. در ادامه اين مراسم «فرامرز ظفرمند حلاج» معاون پرورشی دبستان ضمن تبريك هفته بسيج وارائه سخناني از مقام معظم رهبري در مورد بسيج، به نكتهای كوتاه در مورد اعراب، اشاره كرد در ادامه با راهنماييهاي "علي محمد فخرآبادي"قرائت ادامه جزء 30 قرآن شروع وادامه يافت. سپس دانشآموزان و همه حضار اعم از والدين و اعضای انجمن هر يك 2 آيه از كلام وحی را قرائت كردند.
انجمن قرآنی طه دبستان شهيد تقویشاد شهر نوشآباد، سهشنبهها ساعت 6 بعدازظهر در محل نمازخانه اين آموزشگاه برگزار میشود و هر جلسه از اين انجمن با گرامیداشت ياد و خاطره يك شهيد دانشآموز يا معلم آغاز و ادامه میيابد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1387/09/06ساعت 1:4 توسط سید جعفر فاطمی نوش آبادی |
|
|
به همت ستاد برگزاري تجليل از شهدا شهر نوش آباد در شهرستان آران وبيدگل،يادواره شهدای نوش آباد برگزار میشود .
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/09/05ساعت 23:53 توسط سید جعفر فاطمی نوش آبادی |
|
|
نفرات برتر مسابقات قرآن بسيج دانشآموزی شهرستان آران و بيدگل مشخص معرفی شدند. مسابقات قرآن بسيج دانشآموزی شهرستان آران و بيدگل همزمان با هفته بسيج در محل حوزه دانشآموزی شهيد فهميده برگزار شد. در اين مسابقات دانشآموزان بسيجی مدارس در رشتههای حفظ و تلاوت با يكديگر به رقابت پرداختند. نفرات اول هر رشته در مرحله سوم در مسابقات استان اصفهان شركت خواهند كرد. اسامی برگزيدگان به شرح زير اعلام شد: در گروه آقايان: در رشته حفظ پنج جزء: 1- محسن قبايی (شهيدان عبداللهی) 2- حسين خانی( راهمايی شهيدان اربابی) 3- محسن چلويی (راهنمايی شهيدخدمتی) در رشته تلاوت، مقطع پوينده (راهنمايی): 1- محمدجوادنصيری (راهنمايی شهيدمطهری) 2- محمدجعفرخاكی (شهيدعلی خدمتی) 3- عباس صداقتی (شهيدمتولی) در رشته تلاوت، مقطع پيشگام (متوسطه) 1- اميرحسين بيگانه (پيش دانشگاهی امام حسين) 2- مهدی نورآبادی ( دبيرستان شهيد راحمی) 3- مجتبی مطهری فر( دبيرستان شهيد راحمی) در گروه بانوان: در رشته حفظ 1- سميه نصيری(دبيرستان شمس الدين) 2- فضه صالحی (واحدشهيدان جندقيان) 3- فاطمه خانی (دبيرستان شمس الدين) در رشته تلاوت (مقطع پيشگام): 1- نجمه ايمانيان(دبيرستان سميه) 2- خانم مهدويان (دبيرستان سميه) در رشته تلاوت، مقطع (پوينده) 1-نرگس سعيدی: (راهنمايی مدرس) 2- زينب مهدويان ونرگس نجاری (واحدامام زمان) 3- مجيده زراعتی (راهنمايی نرجس) يادآور میشود، حوزه بسيج دانشآموزی شهيد فهميده با 55 واحد يكی از فعالترين حوزههای بسيج در شهرستان آران و بيدگل است و اعضای بسيج اين حوزه در بسياری از مسابقات علمی و فرهنگی در سطح كشور و استان رتبههای ممتازی كسب كردهاند. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/09/05ساعت 23:18 توسط سید جعفر فاطمی نوش آبادی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/09/05ساعت 23:2 توسط سید جعفر فاطمی نوش آبادی |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1387/09/05ساعت 0:15 توسط سید جعفر فاطمی نوش آبادی |
|
|
امام با يك نگاه جوانان را متحول مى كرد
«شهيد حسين فهميده» يكى از اسطوره هاى جنگ تحميلى عراق عليه ايران است؛ نوجوانانى كه به تأسى از رهبر كبير انقلاب، ره صد ساله را يك شبه طى كردند و آفريدند حماسه هايى را كه در تاريخ اين سرزمين جاودانه خواهد ماند. نوجوانانى مثل بهنام محمدى، سهام خيام و... هزاران هزار نفر كه در طول اين هشت سال جانفشانى كردند تا دشمن بداند وقتى پاى دين و اعتقاد به ميان آيد ديگر پير و كودك و نوجوان نخواهيم داشت، همه براى دفاع از ارزش ها پا به ميدان جهاد خواهند نهاد. روز شهادت حسين فهميده، روز نوجوان و آغاز هفته بسيج دانش آموزى است از اين رو با پدر اين شهيد بزرگوار گفت وگويى انجام شده است كه مى خوانيم: * حضرت عالى و خانواده محترمتان مربوط به كدام شهرستان قهرمان پرور مى باشيد و در چه تاريخى به شهرستان كرج هجرت نموديد. ** اعوذ باالله من الشيطان الرجيم. بسم الله الرحمن الرحيم. با سلام و درود به روان پاك حضرت امام و كليه شهداى صدر اسلام، به خصوص شهداى جنگ تحميلى ايران و با سلام خدمت مقام معظم رهبرى و كليه خدمتگزاران صديق اسلام. من محمدتقى فهميده پدر شهيد محمدحسين فهميده و داوود فهميده هستم. اهل قريه سراجه قم و در سال ۵۷ به كرج مسافرت نموديم و الآن هم مقيم و ساكن كرج هستيم. * خلاصه اى از زندگينامه حسين و نحوه اعزام و شهادت ايشان را بيان فرمائيد. ** محمدحسين در مدرسه خيابانى مشغول به تحصيل بودند و روز مباركى كه امام به ايران تشريف آوردند حسين تصادف نموده بود و طحال ايشان پاره شده بود و در بيمارستان بسترى بودند. هنگامى كه از بيمارستان مرخص گرديد اصرار مى نمودند كه من حتما بايد به زيارت آقا بروم ما ايشان را با برادر بزرگ شان (شهيد داوود) براى زيارت حضرت امام اعزام نموديم كه پس از زيارت ايشان بازگشتند. هنگامى كه جنگ تحميلى آغاز گشت و امام فرمودند بسيج شويد ما كمتر حسين را در منزل ملاقات مى نموديم و من فكر مى كردم ايشان يا سينما مى روند يا تفريح و از اين قبيل مسائل. اما در پى گيرى هاى بعدى فهميديم كه ايشان دارند كارهايى را انجام مى دهند كه مربوط به بسيج و بسيجى و كارهاى مذهبى و انقلابى است. روزى از طرف بسيج به كردستان اعزام گرديدند كه ما اصلا اطلاعى نداشتيم. ايشان را بچه هاى سپاه از كردستان آوردند كرج. مادرشان را هم خواسته بودند تا از ايشان تعهد بگيرند كه حسين ديگر به منطقه نرود، چون هم قد ايشان كوچك و هم سنشان كم بود و ايشان در حضور مادرشان به آن برادر سپاهى مى گويند: «خودتان را زحمت ندهيد اگر امام بگويد هر كجا كه باشد آماده هستم و من بايد به مملكت خودم خدمت كنم.» اولين روزهاى جنگ تحميلى بود و جنگ در خرمشهر شروع شده بود و خبر از يورش ناجوانمردانه متجاوزين و شهادت عزيزان بسيجى و سپاهى مى دادند. ايشان پس از ثبت نام خواهرانشان به درب مغازه ميوه فروشى كه داشتم آمدند و خداحافظى نمودند و رفتند. البته لازم به ذكر است كه در آن زمان ما در حال ساخت خانه بوديم و خانه اى داشتيم فاقد برق، آب و... كه حسين در زندگى واقعا كمك و ياور ما بودند و زندگى ما را مى چرخاندند. شب هنگام به منزل كه آمدم سراغ حسين را گرفتم. گفتند: عصرى دوربين برادرشان را برداشتند و ديگر پيدايشان نيست. و من گفتم كه ايشان مى آيند مقدارى ديرتر. تا چندين روز از حسين اطلاعى نداشتيم كه يكى از بچه هاى همسايه هايمان آمدند و گفتند: به مادرش بگوئيد: «من رفتم جبهه نگران من نباشيد.» دقيقا نمى دانم اين فراق ۲۳ يا ۴۴ روز به طول انجاميد كه يك روز راديو برنامه عادى خود را قطع كرد و اعلام نمود يك نوجوان ۱۳ ساله خود را به زير تانك دشمن انداخته و تانك دشمن را منهدم ساخته و خود نيز شربت شهادت نوشيده اند. در حال شام خوردن بوديم كه مجددا تلويزيون خبر را اعلام نمود و مادرشان گفتند: «بخدا حسين است» انگار اين مطلب به او الهام شده كه حتى قسم نيز مى خوردند پس از چند روز برادران سپاهى به درب منزل آمدند و خبر شهادت حسين را اعلام نمودند و گفتند مقدارى از جنازه حسين كه باقى مانده برايتان مى آوريم، و من از آنها سوال نمودم كه منظورتان از مقدارى چيست و اين بنده خدا كه اسمشان آقاى شمس بود (برادر شهيد محمدرضا شمس كه با حسين در منطقه با همديگر بودند) چنين تعريف نمودند: - حسين از بسيج به منطقه اعزام شده بود كه يك روز نزد فرمانده ما آمد و گفت: «آقا اجازه بدهيد من بيايم و با شما كار كنم.» فرمانده به دليل اين كه ايشان قدرت لازم را ندارند قبول ننمودند و حسين در جواب گفت: «حالا اجازه دهيد يك هفته با شما باشم اگر خوب بودم كه مى مانم اگر خوب نبودم هم مى روم.» بدين طريق حسين نزد ما آمد و ما از ايشان واقعا راضى بوديم هر كارى كه پيش مى آمد حسين پيشقدم بودند و حسين هنگامى كه با برادر من زخمى شدند به بيمارستان ماهشهر منتقل گرديدند. پس از مرخص شدن از بيمارستان نزد فرمانده آمدند كه به خط بروند و فرمانده اجازه ندادند و حسين اصرار مى كرد كه به خط اعزام گردد و فرمانده هم نمى پذيرفتند. در آن هنگام چشمان حسين پر از اشك شد و رگ هاى گردنش متورم و با ناراحتى به فرمانده گفت: من به شما ثابت مى كنم كه مى توانم به خط بروم. پس از چند روزى مشاهده نموديم كه يك عراقى به سمت ما در حركت مى باشد بچه ها مى خواستند او را مورد هدف قرار دهند كه من گفتم خودش با پاى خودش مى آيد، نزنيد صبر كنيد و موقعى كه نزديك شد ديديم كه حسين است. از او سوال نموديم كجا بودى ! اين لباس ها چيست؟! اين اسلحه ها از آن كيست؟ و ايشان گفتند: فرمانده به من مى گويد تو نمى توانى به خط بروى من با دست خالى اينها را از عراقى ها گرفتم. در خط با محمدرضا همسنگر بودند. در جنگ محمدرضا تير مى خورد و حسين با وسايل همراهش محمدرضا را به عقب انتقال مى دهند و در آنجا به او مى گويند كجا؟ حسين در جواب مى گويد: «من بايد انتقام همسنگرم را از اين دشمن بگيرم.» هنگامى كه به جايگاه قبلى خويش باز مى گردد ۵ تانك عراقى را مى بيند كه به طرف بچه ها مى آيند و قصد حمله دارند. در اين لحظه نارنجك ها را به كمر بسته به طرف تانك هاى دشمن متجاوز مى رود كه تيرى به پاى وى اصابت مى نمايد و ايشان زخمى مى شوند. به هر صورت ممكن خود را به اولين تانك مى رساند و با نارنجكى كه به همراه داشته تانك را منفجر مى نمايد و خود نيز با نسيم عشق به پرواز درمى آيد و تن به نسيم بهشتى مى سپارد. بچه ها احساس مى كنند برايشان كمكى آمده و دشمن نيز فكر مى كند كه غافلگير شده و در حال شكست مى باشد كه بچه هاى بسيج بقيه تانك ها را منهدم مى سازند. ما پس از چند روز كه به سراغ حسين رفتيم مقدارى از جسم مطهر ايشان را پيدا كرديم كه برايتان مى آوريم. قضيه شهادت حسين را شب با حاج خانم در ميان گذاشتيم و پس از كسب اطلاع صبح زود با يك وانت به تهران حركت كرديم. از دانشكده افسرى سراغ ۲۵ شهيدى كه شب قبل آورده بودند را گرفتيم كه به ما گفتند به بهشت زهرا برويد. در بهشت زهرا سراغ جنازه را گرفتيم كه گفتند: الان مى خواهند ببرند و تشييع نمايند و ما هنگامى كه گفتيم پدر و مادر حسين هستيم مردم ما را احاطه نموده و درباره حسين از ما سوال مى نمودند. آخرين قطعه هاى ايثار و مقاومت را تحويل گرفتيم تا به سردخانه تحويل دهيم و سپس به اقوام در كرج براى تشييع جنازه اطلاع دهيم. از بهشت زهرا كه بيرون آمديم عكس حسين را بر روى مينى بوس مشاهده نموديم ما ۱۵-۱۶ نفر و حداكثر تا بيست نفر بوديم، ولى در هنگام تشييع جنازه خدا شاهد است آن روز تشييع جنازه اى از حسين كردند كه من ياد ندارم و هاج و واج مانده بودم كه اين مردم از كجا آمده اند، از كجا بلندگو و... خدا را شكر مى كنيم كه به اين افتخار رسيديم. * جناب حاج آقا فهميده شما شهيد ديگرى نيز به اين انقلاب و اسلام تقديم نموده ايد ايشان در كجا و چگونه به شهادت رسيدند؟ ** داوود به لطف پروردگار در حاج عمران مسوول دسته بودند. قسمتى از وصيت نامه اى كه هنگام عمليات نوشته بودند چنين است. «امشب عمليات داريم اميدوارم كه خداوند كمك كند به آن هدفى كه داريم برسيم.» داوود طبق برنامه اى كه گفته بودند به هدف رسيدند. الحمدلله تپه ۲۵۲۰ مترى حاج عمران را فتح نمودند كه پس از فتح به برادران ارتشى تحويل دادند. داوود و ۴ تن از برادران بسيجى نيز در اين عمليات به شهادت رسيدند. ما واقعا افتخار مى كنيم كه با اين نان كارگرى بچه هايمان الحمدلله به هدف هاى والايشان رسيدند كه ما لياقت آن را نداشتيم. * روحيات و طرز تفكر حسين چگونه بود؟ ** مسئله روحى حسين را من كه پدرشان هستم نمى توانم ابراز كنم. ما از موقعى كه حسين را شناختيم نفهميديم در چه عالمى سير مى كند ،فقط خدا مى داند و خودش. در منزل كمك كار و يار و ياور پدر و مادرش بود. تا آن موقعى كه در منزل بودند ما هيچ مشكلى نداشتيم. حسين چند مرتبه از مردم شهرمان كه با امام مخالف بودند كتك خورد و در مقابل اين مخالفت ها و اهانت ها قاطعانه مقابله مى كرد. در بحبوحه انقلاب اعلاميه هايى را كه از قم تهيه مى كرد به اينجا مى آورد تا پخش نمايد و ما اصلا خبر نداشتيم كه بعدا توسط دوستان مطلع شديم. حسين براى پيروزى و به ثمر نشستن انقلاب اسلامى از پاى نمى نشست و اين يكى از روحيه هاى انقلابى ايشان بود، و در خانه اصلا بند نمى شد و تير داغ ميدان مبارزه را به مرگ در رختخواب گرم ترجيح مى داد. * هنگامى كه خبر شهادت حسين را از راديو اعلام كردند شما و مادر ايشان چه احساسى داشتيد و بفرمائيد پس از چند روز كه مطلع شديد اين شيرمرد و نوجوان فداكار فرزند شماست چه احساسى داشتيد؟ ** آن شب كه ما در حال شام خوردن بوديم خبر از راديو و تلويزيون اعلام گرديد كه مادرشان گفتند حسين است و حتى قسم نيز مى خوردند. و اين ماجرا گذشت و موقعى كه با خبر شديم من حقيقتا از ته قلب خوشحال بودم كه ما و يك همچون فرزندى. يك آدم عادى كه در روستا پرورش مى يابد به يك همچون شرايط ويژه اى مى رسد. براى خود انسان هم تعجب آور است. خوب خداوند اين طور خواست. ما نان حلال به بچه هايمان داده بوديم زحمت كشيده بوديم كه بچه هايمان اين طورى بار بيايند. * حضرتعالى چه خاطره اى از ملاقات با بزرگ بسيجى انقلاب، حضرت امام (ره) داريد بيان فرمائيد. ** خدا ان شاءالله برادر قدس محلاتى را خير بدهد. بعد از شهادت حسين ايشان تلاش كردند كه ما را به زيارت امام ببرند و ما با افراد خانواده موفق شديم يك زيارت خصوصى با امام داشته باشيم. البته ايشان بالا مى نشستند و مردم به دستبوسى مشرف مى شدند. وقتى كه ما را معرفى كردند، امام وقتى كه به ما نظر نمودند من نتوانستم حتى ديگر به چهره نورانى ايشان نگاه كنم، سرم را زير انداختم و شروع كردم به گريه كردن و ايشان فرمودند. خدا صبر به شما بدهد همان صبر ايشان براى من يك دنيا ارزش داشت. امام كسى بود كه نگاه به شما مى كرد كفايت مى كرد. ما از اين نظر خوشحاليم كه خدمت ايشان رسيديم و از اين نظر هم متاسفيم كه ايشان در بين ما تشريف ندارند. البته كسى هست كه راه ايشان را ادامه دهند، اما باز ما تاسف مى خوريم. * نظر حضرتعالى در رابطه با نامگذارى روز شهادت حسين به عنوان روز بسيج دانش آموزى در كشور چيست؟ ** مسوولين مملكتى ما توجه خاصى به شهدا دارند، منظور حسين نيست يعنى واقعا در رابطه با شهدا وظيفه خود دانسته اند كه برنامه هايى را پياده نمايند تا پاسدار خون شهيدان باشند. •احمد معمارى ویژه نامه سروقامتان روزنامه جوان |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/09/03ساعت 15:47 توسط سید جعفر فاطمی نوش آبادی |
|
|
تمام زندگى حسين و داوود خاطره است ** شبى هوا خيلى سرد بود و من در فكر پسرم بودم كه كجاست؟ و چه مى كند؟ و آيا در اين هواى سرد وسيله اى براى گرم كردن دارد يا نه؟ صبح ساعت ۸ از راديو كه پيام رهبر اعلام گرديد را شنيدم همان لحظه به سرعت خود را به خانه دخترم كه نزديك ما بود رساندم و خبر را به آن ها دادم و گفتم دخترم نكند اين نوجوان كه خودش را زير تانك انداخته حسين باشد. كه دامادمان گفت فكر نمى كنم، اين پسر خرمشهرى است، حسين اصلاً تا آنجا نرفته كه بخواهد اين كار را بكند. شب نيز تلويزيون همان خبر را داد من به پدر و برادر بزرگترش (داوود) گفتم به خدا اين حسين است كه اين كار را كرده پدرش در جواب گفت، اگر چنين سعادتى داشتيم كه خيلى خوب بود، اين پسر اهل خرمشهر است نه حسين. و آن شب گذشت و بعد از يك هفته دو نفر از سپاه آمدند و خبر شهادت حسين را همان طور كه خودم حدس زده بودم گفتند . من به عنوان مادر شهيد افتخار مى كنم كه اين چنين فرزندى داشتم و در راه خدا، اسلام و دين خود هديه كردم و اميدوارم خداوند اين هديه ناقابل را از من قبول كند. * شما در مصاحبه آذر ۵۹ فرموده بوديد كه: «حاضرم اين پسرم (داوود) را هم در راه خدا بدهم » و همين طور هم شد. پس از شهادت داوود اولين كلمه اى كه به زبان جارى نموديد چه بود و چه احساس و روحيه اى داشتيد؟ ** خيلى ناراحت بودم ولى راضيم به رضاى خدا. داوودم از على اكبر امام حسين (ع) بالاتر نبود و از خدا خواستم كه به من صبر و استقامت بدهد تا پس از آن ها بتوانم زندگى را ادامه دهم خدا هم صبرش را داد و خيلى هم راضى هستم. * رفتار و كردار حسين و داوود در منزل، محله و اجتماع چگونه بود و در منزل عموماً در چه رابطه اى صحبت مى نموديد؟ ** حسين كه دايماً در رابطه با اسلام و دين بحث مى كرد. نه تنها با ما بلكه با مردم هم همين طور بود. اگر مى گفتيم برو نفت بگير مى گفت: «جوانان ما در جبهه ها در سرما مى جنگند آن وقت شما مى گوييد برو نفت بگير» حتى در مدرسه هم در اين رابطه بحث و جدال داشت. داوود هم با برادرش در ميوه فروشى كار مى كرد و اعتقاد داشت نبايد مادر يا خواهرانش بيرون بروند و با نامحرم روبه رو شوند و مى گفت به هر آنچه امام مى گويد عمل كنيد. خيلى ساكت و مظلوم بود نماز و روزه و واجباتش ترك نمى شد پس از اين كه معافى از سربازى گرفت جاى پدرم به جبهه رفت كه پس از دو ماه و ۱۰ روز به شهادت رسيد. * چه خاطره اى از حسين و داوود داريد بيان فرماييد؟ ** تمام زندگى حسين و داوود خاطره است و هيچ گاه فراموش نمى شود. گاهى حسين را بلند صدا مى كردم جواب نمى داد و بعد از چند لحظه مى گفت بله، مى گفتم حسين معلوم هست تو كجايى مى گفت «سر قبرم» مى گفتم مگر قبر تو در آشپزخانه يا اتاق است مى گفت نه «قبر من در بهشت زهرا قطعه ۲۴ رديف ۱۱ است.» هر وقت به بهشت زهرا مى رفت و بعد براى ما تعريف مى كرد. مى گفتم حسين يك بار من را هم ببر خيلى دوست دارم به بهشت زهرا بروم حسين مى گفت: «آنقدر بهشت زهرا خواهى رفت كه سير شوى.» شبى كه داوود مى خواست به جبهه برود من خيلى گريه مى كردم همان موقع داوود گفت: «فردا جلوى دوستان من گريه نكنى شما مادر شهيد سيزده ساله هستى بايد طورى رفتار كنى كه من افتخار كنم. اين ديدار آخر ما بود و آخرين خاطره من. * اگر سخن ناگفته و يا پيامى به عنوان مادر شهيد به جوانان و نوجوانان ايران اسلامى داريد بيان فرماييد. ** به عنوان مادر شهيدان داوود و محمد حسين سفارش مى كنم مطيع رهبر انقلاب باشيد و همان طور كه جوانان عزيز ما دست به دست هم دادند و خون دادند و ايران را پايدار كردند نوجوانان و جوانان نيز با هم همكارى و همفكرى كنند و اسلام را زنده نگه دارند و نگذارند به دست دشمنان بيفتد چرا كه هرچه داريم از اسلام و قرآن داريم. •ليلا شيخانى ویژه نامه سروقامتان روزنامه جوان |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/09/03ساعت 15:43 توسط سید جعفر فاطمی نوش آبادی |
|
|
پژوهشگر: محمد حسن روزی طلب
چکیده: تسخیر سفارت آمریكا در تهران اگرچه تأثیرات مهمی در عرصه سیاست داخلی كشور
روز اول: ساعت ۱۰ صبح است. خیابان طالقانی وضع عادی خود را دارد. ماشین ها با سرعت و سروصدا عبور می كنند، فروشگاه ها بازند و كاركنان آنها سرگرم كارهای روزمره هستند. ناگهان گروهی نزدیك به چهارصد نفر در حالی كه در طول خیابان طالقانی راهپیمایی می كنند، به سمت سفارت آمریكا می پیچند. جوانان با شور و حرارت از در و دیوار سفارت بالا می روند و به درون محوطه سفارت می پرند. ..... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/09/03ساعت 2:57 توسط سید جعفر فاطمی نوش آبادی |
|
|
چرا 8 آبان به نام روز بسيج دانش آموزي ملقب شده است ؟ بهتر است سري به بهشت زهرا بزنيم . قطعه 26 ، رديف 44 ، شماره 11 . جايي كه بقاياي پيكر متلاشي شده دانش آموزي غيور به خاك سپرده شده است ! بله . محمدحسين فهميده نوجوان 13 ساله ايي كه چنان از 13 سالگي خود پر كشيده و اوج گرفته بود كه بسياري بزرگان را در بزرگي خويش به اعجاب واداشت . محمدحسين هويت گمشده نوجواني خود را در جبهه ها جست و در شهادت يافت و به اين ترتيب نامش در زمره تاريخ سازان كم سال به ثبت رسيد . به راستي تاريخ ما ، چند تاريخ ساز نوجوان دارد . جز آنانكه براي ارضاي قدرت طلبي اطرافيان در خردسالي ، كودكي و نوجواني بر تخت سلطنت مي نشستند آيا تاريخ ساز ديگري در اين رده سني وجود دارد . مطمئناً نام محمد حسين فهميده با افتخار ، آگاهي ، ايمان و شجاعت و فداكاري در تاريخ ثبت شده است. چرا كه وي حضور پر رنگ دانش آموزان را در جبهه هاي دفاع مقدس از زاويه به در آورد و در نور قرار داد تا همگان ببينند كه غيرت در اين مرزو بوم تنها مختص بزرگسالان نيست و كودكان و نوجوانان نيز از اين موهبت بهره هاي فراوان برده اند. در دوران دفاع مقدس به هيچ روي معيار كوچك و بزرگي، اندازه قامت و جثه و كمي و زيادي سن نبود.هر آنكه دلي رهاتر از قيود داشت بزرگتر از همه بود و مقامي بالاتر داشت : چنانكه رهبر فقيد انقلاب ( قدس سره ) در پيامي به مناسبت شهادت محمدحسين فهميده اين نوجوان را "رهبر انقلاب" ناميدند .
شايد اكنون پس از گذشت قريب به 15 سال از دفاع مقدس براي بسياري از نوجوانان و جوانان كه آن دوران را درك نكرده اند اين سوال پيش آيد كه چگونه اين فوج عظيم از جوانان و نوجوانان ، بزرگسالان و پيران جان بر كف نهاده عازم جبهه ها مي شدند ؟ چگونه دانش آموزي كه بايد به فكر تحصيل و كسب علم باشد با و يا بي اجازه والدين و با مشقات فراوان راهي مناطق جنگي مي شود؟ اين همه را بايد در سحر كلام امام جست. امام از مردم ، با مردم و در كنار مردم بود. با زبان مردم با ايشان سخن مي گفت . امام به نوجوانان و جوانان به عنوان كساني كه هنوز تجربه كارهاي خطير را نداشته و خام هستند نمي نگريست بلكه ، با چشم جان بين ، ايمان شگرف آنان را نظاره مي كرد از اينروست كه در پيام سالروز تشكيل بسيج مستضعفان اعلام كردند : " شما عزيزان و جوانان بزرگوار بايد بدانيد كه حفظ و حراست اسلام و كشور اسلامي و دين حق از بزرگترين طاعاتي است كه از صدر عالم تاكنون انبيا معظم و اولياء بزرگ صلوات ا... عليهم اجمعين در راه آن كوشش توانفرسا نموده و از هيچ فداكاري دريغ ننموده اند و تربيت و تعليم فنون نظامي در راه اين هدف ارزنده ترين ارزشهاست و تا شما جوانان بيدار ..... با اين شور و شعور در صحنه حاضريد ، به كشور و جمهوري اسلامي آسيب نخواهد رسيد. " امام حفظ و حراست از نظام را در اولين گام مسئوليت جوانان مي دانستند نه مسئولين و نيروهاي مسلح و .... و در كلامي ديگر از ايشان : " .... امروز جمهوري اسلامي وديعه اي است كه از جانب خداوند متعال به ملت ايران سپرده شده و همه جا از زن و مردو پير و جوان در حفظ اين وديعه مسئول هستيم .... " اين جملات كه اشاره شد تنها قطره ايي از درياي اعتمادي است كه امام به جوانان و ملت داشتند . آنان را صاحبان كشور و نظام مي دانسته ، از آنان هم مي خواستند كه در حفظ آن بكوشند . اينها همه سبب مي شد كه محصلان نيز خود را در بطن اين جريان بيابند . آنان خود را جداي از ملت و جوانان نمي دانستند . امام دفاع از كشور و نظام را از اهم واجبات مي خواندند و كدام مسلماني بود كه اهم واجبات را فرو گذاشته و به واجبات بي خطر شخصي پناه برد. اينچنين است كه محمد حسين فهميده ، نماينده نوجوانان و دانش آموزاني است كه در جبهه ها حضور يافتند ، يا چون خود او و بسياري ديگر در زمره روزي خوران خوان گسترده خداوند در آمدند و يا چون بعضي ديگر خاك جبهه ها را به اهداء عضوي از بدن مطهر خود متبرك ساختند. اميد آنكه شور و شعور آن بزرگان كوچك ، جريان دائمي باشد و دانش آموزان امروز و فرداي اين خاك را سيراب نمايد . منابع 1 و 2 : پيام امام به مناسبت سالروز بسيج مستضعفان در تاريخ 4/ 9/ 60 3. اشاره به آيه : بل احياء عند ربهم يرزقون ( سوره آل عمران ، آيه 169) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1387/09/03ساعت 2:53 توسط سید جعفر فاطمی نوش آبادی |
|
سردار حسن اميري، دبير کنگره سرداران و 23 هزار شهيد استانهاي خراسان كه در اين يادواره در سالن شهيد مشكي سخن ميگفت، تصريح كرد: در گفتوگوهاي خود بايد از جلوههاي زيباي شهادت و جنگ بگوييم.در اين يادواره كه خانوادههاي شهدا و دانشآموزان منتخب از ميان 170 هزار عضو ناحيه مقاومت بسيج مشهد نيز حضور داشتند، سردار اميري گفت: جاي بحثهاي ايثار و شهادت و فرهنگ جبهه در کلاسهاي درس است و معلمين بايد اشاعه دهنده فرهنگ ايثار شوند.به گزارش ایسنا، وي خاطرنشان کرد: هر شهيد يک پرچمي است که در قله قرار دارد، براي رسيدن به اين هدف، بايد به خودشناسي برسيم. اگر به خودشناسي برسيم ،اوج ميگيريم و از حقارتهاي اين زمين خاکي خواهيم رست. سردار اميري تاكيد كرد: ياد و خاطره شهدا همواره بايد در ذهن و خاطرها بماند. اينكه حتي نام شهداي اطراف محل زندگي خود را ندانيم، اشکال جدي دارد كه بايد به آن پرداخته شود. بايد بدانيم که مديون چه کساني هستيم؟ به گزارش ايسنا، همچنين سرهنگ حسين بزي فرمانده ناحيه مقاومت بسيج دانشآموزي مشهد در اين يادواره گفت:هدف از برگزاري اين مراسم تجديدميثاق با شهدا و ادامه راه اين عزيزان است. وي تاکيد کرد: آمدهايم تا به خانوادههاي شهدا بگوييم اگر امروز فرزندان شما نيستند ما آمادهايم از ارزشهاي انقلاب دفاع کنيم و در ميدان باشيم تا رهبر احساس تنهايي نکنند. سرهنگ بزي يادآور شد: با بصيرت و آگاهي کامل آمادهايم تا از راه شهدا پيروي و از ارزش هاي ايثار و شهادت پاسداري و تجليل کنيم. وي تاكيد كرد: هيچ افتخاري بالاتر از اين نيست که در جمع سرمايههاي انقلاب و افتخار خدمتگزاري به خانوادههاي شهدا را بر عهده داشته باشيم. در مشهد 170 هزار نفر از نوجوانان، عضو بسيج هستند و عهد بستهاند تا ادامه دهنده راه شهدا باشند. او تاکيد کرد: اوج آمادگي نيروهاي بسيج ،13 آبان، روز ملي مبارزه با استکبار جهاني خواهد بود، 100 گروهان بسيج آمادگي دارند تا در راهپيمايي اين روز شرکت كنند |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1387/09/02ساعت 11:40 توسط سید جعفر فاطمی نوش آبادی |
|
محمدحسين فهميده سال 1346 در قم متولد شد. پس از پيروزي انقلاب اسلامي، وي دوازده ساله بود كه توطئه گروهكهاي ضد انقلاب در استان كردستان پاگرفت. خود را به كردستان رساند تا از انقلاب دفاع كند، اما به دليل سن و سال كم او را بازگرداندند.به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) ،با شروع جنگ تحميلي عراق عليه ايران و در همان روزهاي نخست، محمدحسين فهميده تصميم گرفت به جبهه برود. وي با سختي فراوان عازم خرمشهر شد و با وجود سن و سال كم به فرماندهان ثابت كرد كه لياقت و شهامت حضور در جبهه را دارد. محمدحسین فهميده به اتفاق دوست خود محمدرضا شمس، در يك سنگر قرار داشتند كه با هجوم ارتش متجاوز صدام، محاصره شدند. محمدرضا شمس، زخمي شد و محمدحسين فهميده با زحمت زياد او را به پشت خط رساند و به جايگاه قبلي خود بازگشت. وي مشاهده كرد كه 5 تانك عراقي به طرف نیروهای ایرانی هجوم آورده و در صدد محاصره آنها هستند. محمدحسين فهميده در حالي كه تعدادي نارنجك به كمر بسته بود، به طرف تانكها حركت كرد. تيري به پاي وي خورد، اما به راه خود ادامه داد. محمدحسين فهميده موفق شد تانك پيش رويش را با استفاده از نارنجكها متوقف كند. ولي خود نيز به شهادت رسيد. نيروهاي دشمن تصور كردند حملهاي صورت گرفته و با سرعت تانكها را رها و فرار كردند. در نتيجه، حلقه محاصره شكسته شد و پس از مدتي نيروهاي كمكي رسيدند. روز شهادت محمدحسين فهميده به علت رشادت و شهامت وصف ناپذير اين نوجوان رشيد، روز بسيج دانشآموزي نامگذاري شده است. مهمترین کتابهایی که تاکنون در باره شهید محمدحسین فهمیده منتشر شده، عبارتند از: ـ قصههایی از جبهههای جنگ / اسدالله عفتپیشه / فاخته (قم) / 1359. ـ شهید سیزده ساله / علی کاظمی/ نشر جبهه (قم) / 1360. ـ از حسین فهمیده تا جواد فروغی / م. ص. علمی / دانشگاه فردوسی، موسسه چاپ و انتشارات (مشهد) / 1372. ـ سایت پنج آزاد شد / به کوشش حسین حداد / دفتر ادبیات و هنر مقاومت / 1375. ـ حماسه فهمیده/ حسن علی اکبری، صادق حیدرخانی/ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، نیروی مقاومت بسیج، سازمان تحقیقات و مطالعات/ 1375. ـ شانههای خاک /محمد عزیزی / نشر شاهد / 1376. ـ آلالههای دشت ارغوانی / ستاد یادواره سرداران شهید شهرستان کرج / 1376. ـ کاری باید کرد / سیدمهدی شجاعی؛ نقاشی محمد کارگر شریف / موسسه فرهنگی و انتشاراتی محراب قلم / 1377. ـ روزها و رویدادها (جلد 3) / علی بری دیزجی، محمدرضا مطیعان، مجید ترکاشوند / نشر زهد / 1377. ـ راز فهمیده/ بهاهتمام صادق دژم خوی/ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، نیروی مقاومت بسیج، بسیج دانشآموزی/ 1377. ـ تاریخ انقلاب، برای کودکان و نوجوانان (کتاب 5: 1359، فهمیده، رزمنده کوچک) / با اهتمام قاسم کریمی / نشر تاریخ و فرهنگ / 1378. ـ شهید فهمیده / محمدرضا اصلانی / سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی، دفتر انتشارات کمک آموزشی / 1378. |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1387/09/01ساعت 23:41 توسط سید جعفر فاطمی نوش آبادی |
|
|
مجموعه "نيمكت هاي سوخته"به قلم "جعفر كاظمي" با نگاهي به دوران دفاع مقدس توسط انتشارات "سوره مهر" در دو جلد منتشر شد.
"نيمكت هاي سوخته" مجموعه اي چهارجلدي از مدارسي است كه در زمان جنگ بمباران شده و دانش آموزان در آن شهيد شدند. |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1387/09/01ساعت 23:1 توسط سید جعفر فاطمی نوش آبادی |
|
|
به نقل از باشگاه خبري "توانا"، علي زرگر، مسئول مؤسسه راويان نور گفت: |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1387/09/01ساعت 22:51 توسط سید جعفر فاطمی نوش آبادی |
|
|
در مسابقه نمايشنامه نويسي كودكان و نوجوانان كه تا 14 آذر سال جاري تمديد شده، آثار با موضوع انقلاب، دفاع مقدس و نماز حمايت مي شود. |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1387/09/01ساعت 22:45 توسط سید جعفر فاطمی نوش آبادی |
|
|
بسیج دانش آموزی آغاز راه بسیجی شدن من و توست. برای شناخت درست این نهاد هم پای صحبتهای رئیس سازمان بسیج دانش آموزی مینشینم تا برایمان از اهداف و دستاوردهای این سازمان بگوید. بقیه را در ادامه مطلب بخوانید: ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1387/09/01ساعت 22:22 توسط سید جعفر فاطمی نوش آبادی |
|
|
فرهنگ دانش آموزی در شهرستان آران و بيدگل نحو چشمگیری با فرهنگ شهادت طلبی عجين شده است . ترديدی نيست زندگی نجيبانه خانواده های ما در گذشته های دور و روح مومنانه ای که در ارتباطات خانوادگی و اجتماعی پدران و مادران اين شهرستان حاکم بود ، شالوده محکم نظام تربيتی ما بر اساس عشق به اهل بيت عليهم السلام به ویژه مکتب تشيع علوی بنياد نهاده شده و بن مايه فکری و روحی جوانان ما با درک عظمت امامان معصوم عليهم السلام ، عنصر شهادت طلبی يگانه عنصر رهايی انسان از قيد ظلم و ستم و بر پايی پرچم حق تشخيص داد . امام علی (ع) به هيچ کدام از فضايل و ويژگی های خلقی خود نمی بالد اما شهادت را برای خود افتخار می داند و در هنگام ضربت خوردن ، عبارت معروف فزت برب الکعبه بر زبان مبارک خود جاری می سازد. اين برای ما افتخار بزرگی است که دانش آموزان ما در سنين نوجوانی و در هنگامه انقلاب و دوران دفاع مقدس حيات جاودانه ی خود را در شهادت جستجو کردند و استقلال و آبادانی اين کشور را در گرو جان خويش قرار دادند . |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1387/09/01ساعت 22:18 توسط سید جعفر فاطمی نوش آبادی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1387/09/01ساعت 2:55 توسط سید جعفر فاطمی نوش آبادی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
مقام معظم رهبري:
آن كساني كه سعي مي كنند نام ايثارگري، نام جهاد، نام شهادت، نام صبر و پايداري را در كشور ما از ذهنها ببرند، اينها به دشمن ملت ايران خدمت مي كنند. آن كساني كه ياد شهيدان را گرامي مي دارند، اينها هستند كه به ملت ايران خدمت مي كنند. همين روحيه ي صبر شهيدان عزيز شماست كه توانسته است اين ملت را پيش ببرد. شهداي ما مظهر فضايل انساني بودند. من روزها و شبهاي زيادي را با جوانها در دوران جنگ به سر برده ام و از نزديك شخصيت، هويت و عظمت روحي جواناني را كه بعدها چهره هاي ماندگار شهيد شدند، لمس كرده ام، اينها حقيقتا نمادهاي فضيلت بودند. آمده ايم... تا از عشق بگوييم و ياران عاشق از پرواز بگوييم و كبوتران رهايي ازشور بگوييم و شعور خدايي از شهد بگوييم و شيريني وصال از داغ بگوييم و شقايقهاي پرپر از باغ بگوييم و لاله هاي خونين از شمع بگوييم وجمع پروانگان از هل من ناصر... لبيك... سيدجعفرفاطمي نوش آبادي متولد1353،كارشناس مديريت وبرنامه ريزي آموزشي،مدير دبستان شهيد تقوي شاد شهرنوش آباد درشهرستان آران وبيدگل،و9كيلومتري شمال كاشان،عضو فعال بسیج ،سرگروه مديران مدارس ابتدايي شهرستان آران وبيدگل،عضو انجمن كتابخانه عمومي شهر نوش آباد،عضو شوراي آموزش وپرورش شهرستان،عضو انجمن دوستداران ميراث فرهنگي ومفاخر شهر نوش آباد،نويسنده،منتقدوبلاگ نويس |
|
RSS
|